و اذا ضعفت عن الظلوم فضع له * حدّ المذلة حيث مثلك يخضع
و اذا بدت لك من عدو فرصة * فامدد يدا لك ذرعها متنوع
و اذا عريت عن العشيرة فاحتشم * من غير قومك فالغريب مروع
و اذا خصصت من الغنى بفضيلة * و لكل حال دولة تتوقع
فتوقّ من اشر الغنى و لربّما * اشرت لدولتها اللئام الرضع
و اذا افتقرت فليس فقرك دائما * من يعر يكس و من يجع سيشبع
و أخ الممالحة احتفظ باخائه * فله عليك بها خلال اربع
ان يستعنك تعنه او يك خائفا * تؤمنه انّ اخا الطعام ممنع
و احفظه عند مغيبه و حضوره * و اغفر خطيئته التى هى اقطع
لا تجزعنّ من الحوادث انما * خرق الرجال على الحوادث يجزع
و أطع اباك بكل ما وصّى به * ان المطيع اباه لا يتضعضع
( 216 ) [ اى پسر من پند گويم تا ترا نفعى دهد دارم ارزانى ترا گر در دلت يابد مكان ]
اى پسر من پند گويم تا ترا نفعى دهد * دارم ارزانى ترا گر در دلت يابد مكان
كردم ارزانى ترا پند آنچه مقدور من است * گر تو وعظم بشنوى نفس تو گيرد نفع از آن
توشه بهر نفس خود در زندگى بفرست از آنك * ميرد و فردا تو مىمانى امانت در ميان
اهتمامى در ره نزديك كن كان مردنست * وز سفرهاى درازت دور تر شد در جهان
توشهاى در راه خود از خوف و از تقوى بساز * كان هلاكت زودتر از شب رسد پيشت روان
چون قناعت شد غنا قانع به قوت خويش باش * زانكه باشد بىقناعت را فقيرى و هوان
دور باش از صحبت زشت لئيمان كان گروه * منع كردند از تو حب و لطفشان صنعتكنان
دوستند آن دم كه مىبخشى رضاى جمله را * ور كنى منع غرضشان زهر يا بى جانستان
جمع دنيايى مكن البته چون دانى يقين * كآنچه جمع آرى بود آن جمله بهر ديگران
پس كتاب حضرت پروردگارت خوان به شب * دوستار حق نيارد در نظر خواب گران
چون شوى حاضر نمايندت بسى حسن ثنا * ور شوى غايب تويى تو كمترين مردمان
همنشين بد كند يارى همه بهر طمع * روى گرداند ز تو چون گردد از وى قطع آن
تا توانى سر خود را فاش با مردم مكن * گر به تو افشا كند از ديگرى سرّ نهان
چون همىبينى كه سر غير سازد با تو فاش * همچنان سر ترا خواهد نمودن بىگمان