تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان اشعار منسوب به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
و اذا ضعفت عن الظلوم فضع له * حدّ المذلة حيث مثلك يخضع و اذا بدت لك من عدو فرصة * فامدد يدا لك ذرعها متنوع و اذا عريت عن العشيرة فاحتشم * من غير قومك فالغريب مروع و اذا خصصت من الغنى بفضيلة * و لكل حال دولة تتوقع فتوقّ من اشر الغنى و لربّما * اشرت لدولتها اللئام الرضع و اذا افتقرت فليس فقرك دائما * من يعر يكس و من يجع سيشبع و أخ الممالحة احتفظ باخائه * فله عليك بها خلال اربع ان يستعنك تعنه او يك خائفا * تؤمنه انّ اخا الطعام ممنع و احفظه عند مغيبه و حضوره * و اغفر خطيئته التى هى اقطع لا تجزعنّ من الحوادث انما * خرق الرجال على الحوادث يجزع و أطع اباك بكل ما وصّى به * ان المطيع اباه لا يتضعضع
( 216 ) [ اى پسر من پند گويم تا ترا نفعى دهد دارم ارزانى ترا گر در دلت يابد مكان ]
اى پسر من پند گويم تا ترا نفعى دهد * دارم ارزانى ترا گر در دلت يابد مكان كردم ارزانى ترا پند آنچه مقدور من است * گر تو وعظم بشنوى نفس تو گيرد نفع از آن توشه بهر نفس خود در زندگى بفرست از آنك * ميرد و فردا تو مىمانى امانت در ميان اهتمامى در ره نزديك كن كان مردنست * وز سفرهاى درازت دور تر شد در جهان توشه‌اى در راه خود از خوف و از تقوى بساز * كان هلاكت زودتر از شب رسد پيشت روان چون قناعت شد غنا قانع به قوت خويش باش * زانكه باشد بىقناعت را فقيرى و هوان دور باش از صحبت زشت لئيمان كان گروه * منع كردند از تو حب و لطفشان صنعت‌كنان دوستند آن دم كه مىبخشى رضاى جمله را * ور كنى منع غرضشان زهر يا بى جان‌ستان جمع دنيايى مكن البته چون دانى يقين * كآنچه جمع آرى بود آن جمله بهر ديگران پس كتاب حضرت پروردگارت خوان به شب * دوستار حق نيارد در نظر خواب گران چون شوى حاضر نمايندت بسى حسن ثنا * ور شوى غايب تويى تو كمترين مردمان همنشين بد كند يارى همه بهر طمع * روى گرداند ز تو چون گردد از وى قطع آن تا توانى سر خود را فاش با مردم مكن * گر به تو افشا كند از ديگرى سرّ نهان چون همىبينى كه سر غير سازد با تو فاش * همچنان سر ترا خواهد نمودن بىگمان
ديوان اشعار منسوب به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 88 | المنسوب للإمام علي ( ع ) / سيده مريم روضاتيان / مولانا شوقى