و ليكن دوست مىدارم كه بينى نصرتم در دين * بدانى آنكه من پيوسته بودم تابع فرمان
نمودم سعى از بهر خدا در نصرت احمد * نبى هادى آن وقتى كه بودم داخل طفلان
( 211 ) [ قصوى الجديد الى بلى و الوصل فى الدنيا انقطاعه ]
قصوى الجديد الى بلى * و الوصل فى الدنيا انقطاعه
اىّ اجتماع لم يصر * لتشتّت منه اجتماعه
ام اىّ شعب لالتيا * م لم يفرّقه انصداعه
ام اىّ منتفع بشىء * ثم تمّ له انتفاعه
يا بؤس للدهر الذى * ما دام مختلفا طباعه
قد قيل فى امثالهم * يكفيك من شرّه سماعه
( 211 ) [ انتهاى هر نوى را كهنگى است وصل در دنيا فراق و فصل دان ]
انتهاى هر نوى را كهنگى است * وصل در دنيا فراق و فصل دان
كو به عالم مجمعى كآخر نگشت * ريخته از هم به هر سو جمعشان
يا كجا قومى به هم پيوسته شد * كش فراق آخر نيامد در ميان
يا كجا نفعى به چيزى رو نهاد * با تمامى كآخرش نامد زيان
هامش
- ابو طالب گفت كه على بايد كه جاى ترا نگاه دارد تا مقام تو خالى نماند بعد از آن ابو طالب على را فرمود كه امشب مىبايد كه جاى رسول را نگاه دارى به جان سپارى . على به جان قبول نمود و آمد و بر جاى رسول تكيه فرمود . بعد از آنكه چشم مردم به خواب رفت ابو طالب پيش على آمد ديد كه على از سر توكل تمام و تهور ما لا كلام بر فراش رسول عليه السلام تكيه زده . چون ابو طالب را ديد گفت اى پدر من از جمله كشتگانم . ابو طالب در جواب وى اين ابيات گفت .صبر كن اى پسر زانرو كه صبر اولى ترست * هركه باشد زنده باشد بازگشت او فنا
بذل تو كرديم و هست اين امتحان سخت صعب * بر فداى آن نجيب ابن نجيب آن رهنما
بر فداى آن بزرگ غرّهدار باحسب * روشن و با دست و بازو كش بود واسع سرا
گر رسد مرگت ز سهم تير ناوك پىبهپى * بعضى از وى بر نشان آيد شود بعضى خطا
هركه باشد زنده گرچه باشدش عيش تمام * عاقبت گيرد ز سهم مرگ قسم خويش را