( 203 ) [ دو عقل آمد تو را مطبوع و مسموع نه مسموعست آن گر نيست مطبوع ]
دو عقل آمد تو را مطبوع و مسموع * نه مسموعست آن گر نيست مطبوع
چه نفع از خور چو بينائى است ممنوع
( 204 ) [ انّ اخاك الصدق من كان معك و من يضرّ نفسه لينفعك ]
انّ اخاك الصدق من كان معك * و من يضرّ نفسه لينفعك
و من اذا عاين امرا قطعك * شتّت فيه شمله ليجمعك
( 204 ) [ آن برادر باشدت كز صدق دل باشد به تو وز براى نفع تو بر دل نهد رنج و عنا ]
آن برادر باشدت كز صدق دل باشد به تو * وز براى نفع تو بر دل نهد رنج و عنا
وانك چون بيند معاين در مقاطع كار تو * خود پريشانى كشد تا جمع گرداند ترا
( 205 ) [ ذنوبى ان فكّرت فيها كثيرة و رحمة ربى من ذنوبى اوسع ]
ذنوبى ان فكّرت فيها كثيرة * و رحمة ربى من ذنوبى اوسع
فما طمعى من صالح قد عملته * و لكننى فى رحمة الله اطمع
فان يك غفران فذاك برحمة * و ان لم يكن اجزى بما كنت اصنع
مليكى و مولائى و ربى و حافظى * و انى له عبد اقرّ و اخضع
( 205 ) [ گناهانم فراوانست چون فكرش كنم با خود عطا و رحمت پروردگارم بيش از آن باشد ]
گناهانم فراوانست چون فكرش كنم با خود * عطا و رحمت پروردگارم بيش از آن باشد
طمع نبود مرا چيزى به پاداش نكوكارى * و ليكن خواهشم از رحمت حق بىكران باشد
اگر آمرزشى باشد بود آن غايت رحمت * وگر نبود جزاى كردهء من در ميان باشد
بود پروردگار و حافظ و مولاى من يزدان * من او را بندهء مسكين و اقرارم بران باشد
( 206 ) [ هل يقرع الصخر من ماء و من مطر هل يلحق الريح بالآمال و الطمع ]
هل يقرع الصخر من ماء و من مطر * هل يلحق الريح بالآمال و الطمع
انا علىّ ابو السبطين مقتدر * على العداة غداة الروع و الزّمع
( 206 ) [ بسا كه سنگ شود كوفته ز آب و مطر بسا كه باد وزد بر اميدها و امل ]
بسا كه سنگ شود كوفته ز آب و مطر * بسا كه باد وزد بر اميدها و امل
منم على پدر سبطى نبى قادر * بر اهل دشمنى و دشمنان مكر و حيل