فما قيل فينا بعدها من مقالة * فما غادرت منّا جديدا للابس
( 193 ) [ هست اولاد جهالت را گمان آنكه ما مثل ايشان در سوارى نيستيم از كرّ و فرّ ]
هست اولاد جهالت را گمان آنكه ما * مثل ايشان در سوارى نيستيم از كرّ و فرّ
قصه را پرس از بنى بدر ار بدان مردم رسى * قتل آنهايى كه كردم روز هيجا و حشر
اين رسول حق كه چون بدرى است ما را در ميان * بهر او اعداى دين را كرد حق زير و زبر
ما نمىبينيم روز حرب تقصيرى ز خود * ما نگردانيم رو از نيزههاى كارگر
نيست بعد از ما كسى را در غزا كردن سخن * بر تن كس خلعتى زينسان نگردد نو دگر
( 194 ) [ اتمّ الناس اعرفهم بنقصه و اقمعهم لشهوته و حرصه ]
اتمّ الناس اعرفهم بنقصه * و اقمعهم لشهوته و حرصه
فدان على السلامة من يدانى * و من لم ترض صحبته فأقصه
و لا تستغل عافية لشىء * و لا تسترخصنّ اذى لرخصه
و خلّ الفحص ما استغنيت عنه * فكم مستجلب عيبا لفحصه
( 194 ) [ بُوَد كاملتر مردم شناساتر به نقص خود به كلى كنده بيخ حرص و شهوت از رياض جان ]
بُوَد كاملتر مردم شناساتر به نقص خود * به كلى كنده بيخ حرص و شهوت از رياض جان
برو نزديك آن كز امن سازد با تو نزديكى * كسى كز صحبتش راضى نه اى دورى بود درمان
گران مشمار جنس عافيت در هر بها باشد * مدان ارزان بلا ارزانكه چون خاك رهست ارزان
بمان دخل و تفحص خاصه زان كز وى غنى باشى * كه بس جويندهء هر چيز را عيب آيد و نقصان
( 195 ) [ لاصبحنّ العاصى بن العاصى سبعين الفا عاقدى النواصى ]
لاصبحنّ العاصى بن العاصى * سبعين الفا عاقدى النواصى
مستحقبين حلق الدلاص * قد جنّبوا الخيل مع القلاص
آساد محل حين لا مناص
( 195 ) [ دارم مصاحب از پى تو عاصى ابن عاص هفتاد هزار موى جبينشان به دست من ]
دارم مصاحب از پى تو عاصى ابن عاص * هفتاد هزار موى جبينشان به دست من
بندند درع و خود همه در پس شتر * كرده جنيبه اسب و شترهاى صفشكن
شيران گرسنه نگريزند از فتن