من يترك الحقّ بقوم صغرة * اقتل منهم سبعة او عشرة
فكلّهم اهل فسوق فجرة
( 179 ) [ منم آنكس كه نامم كرده مادر حيدر صفدر هزبر بيشه مردى و شير عرصه هيجا ]
منم آنكس كه نامم كرده مادر حيدر صفدر * هزبر بيشه مردى و شير عرصه هيجا
مرا ساعد قوى افتاده و محكم سر و دستم * ز هيبت همچو شير بيشهام در ديده اعدا
چرا بخشم به ايشان كيل را كيلى از آن افزون * زنم ضرب و جدا سازم ز اعضاى شما اجزا
گذارم پهلوانان را به صحرا كشته بر كشته * مرا سينه شفا يابد چو از كافر برم سرها
كسى كو ترك حق كرده است با قوم حقير خود * كشم زيشان اگر هفت و اگر ده با تن تنها
كه هستند آن همه اهل فجور و فسق در دنيا
( 180 ) [ ينصرنى ربّى خير ناصر آمنت بالله بقلب شاكر ]
ينصرنى ربّى خير ناصر * آمنت بالله بقلب شاكر
اضرب بالسّيف على المغافر * مع النّبى المصطفى المهاجر
( 180 ) [ يارى خداى داد مرا خوب ياورى ايمان من به حق به دل پاك شاكر است ]
يارى خداى داد مرا خوب ياورى * ايمان من به حق به دل پاك شاكر است
كردم به تيغ خود سر و خود از بدن جدا * با مصطفى نبىّ به حق كو مهاجرست
( 181 ) [ يا ذا الذى يطلب منى الوترا ان كنت تبغى ان تزور القبرا ]
يا ذا الذى يطلب منى الوترا * ان كنت تبغى ان تزور القبرا
حقّا و تصلى بعد ذاك الجمرا * اعطيتك اليوم ذعافا صبرا
( 181 ) [ اى آنكه مىخواهى ز من حقد و نفاق و دشمنى پيش آى چون مىبايدت كردن زيارت گور خود ]
اى آنكه مىخواهى ز من حقد و نفاق و دشمنى * پيش آى چون مىبايدت كردن زيارت گور خود
حقا بسوزى بعد ازين در آتش افروخته * بخشم ترا امروز من زهر هلاك و مرگ بد
( 182 ) [ لهف نفسى و قليل ما اسرّ ما اصاب الناس من خير و شرّ ]
لهف نفسى و قليل ما اسرّ * ما اصاب الناس من خير و شرّ
لم أرد فى الدهر يوما حربهم * و هم الساعون فى الشرّ الشمر
( 182 ) [ نالان بود نفسم كه من كم ديدم از عالم فرح از هرچه واقع مىشود بر مردمان از خير و شر ]
نالان بود نفسم كه من كم ديدم از عالم فرح * از هرچه واقع مىشود بر مردمان از خير و شر