با صدق نيت است و صفاى بصيرت است * حق مىدهد نجات به فيروز و رستگار
خواندى براى حرب و بيامد برابرت * مردى كه او جواب تو گويد به كارزار
بالاى سر بداشت ترا تيغ همچو آب * تا چون نمك گدازى ازين تيغ آبدار
دارم خيال آنكه برآرم به آسمان * از خلق بر جنازه تو نالههاى زار
از ضربتى چنانكه بماند به داستان * تا روز حشر ياد كنند اهل روزگار
( 186 ) [ حياتك انفاس تعدّ و كلّما مضى نفس منها نقصت به جزءا ]
حياتك انفاس تعدّ و كلّما * مضى نفس منها نقصت به جزءا
فتصبح فى نفس و تمسى لغيرها * و مالك من عقل تحسّ به رزءا
و يحييك ما يفنيك فى كل ليلة * و يحدوك حاد ما يريد بك الهزءا
( 186 ) [ زندگانى تو از دمهاى معدود تو شد هر دمى كان بگذرد جزوى از آن گردد فنا ]
زندگانى تو از دمهاى معدود تو شد * هر دمى كان بگذرد جزوى از آن گردد فنا
چون به روز آيى بهطورى باشى و شب غير آن * كو ترا عقلى كه دريابى چنين تغييرها
زنده سازد آنكه ميراند ترا در هر شبى * ساربان راه عقبى بر تو مىخواند حدا
( 187 ) [ العلم زين فكن للعلم مكتسبا و كن له طالبا ما عشت مقتبسا ]
العلم زين فكن للعلم مكتسبا * و كن له طالبا ما عشت مقتبسا
و اركن اليه وثق بالله و اغن به * و كن حليما رزين العقل محترسا
لا تسامنّ فامّا كنت منهمكا * فى العلم يوما و اما كنت منغمسا
و كن فتى ناسكا محض التّقى ورعا * للدين مغتنما للعلم مغترسا
فمن تخلّق بالآداب ظلّ بها * رئيس قوم اذا ما فارق الرؤساء
هامش
-ز روى راستى باشد شجاعت با سماحت هم * جوانان سخى را بهترين خلقى درين دنياعلى برخاست كه منم او را يا رسول الله . پس رسول صلى الله عليه و آله اجازه داد . على بيرون آمد و هيبت نمود و در جواب وى اين ابيات فرمود .