به دمهاى خود و شمشير با شمشير شد ملحق * به دست ما و ايشان تيغهاى هندى برّا
سنان خطى محكم سنين و سمهرى نيزه * كه سرهاى سنينش روشن است و تازه در هيجا
مينگيزيد گفتم حرب و در اسلام روى آريد * روان آييد سوى دين احمد سيد بطحا
همه گفتند ما كافر شديم آن شخص را كو گفت * و عيد ما به حشر و نشر و حكم حاكم فردا
بديشان گفتمى و الله كه افضل قربتى اينست * سوى پروردگار ما عظيم و امجد و اعلا
( 121 ) [ و كانوا على الاسلام ألبا ثلاثة فقد خرّ من تلك الثلاثة واحد ]
و كانوا على الاسلام ألبا ثلاثة * فقد خرّ من تلك الثلاثة واحد
و فرّ ابو عمر و هبيرة لم يعد * و لكن اخا الحرب المجرّب عائد
نهتهم سيوف الهند أن يقفوا لنا * غداة التقينا و الرماح مصائد
( 121 ) [ دشمن اسلام و دين بودند در دنيا سه كس زان سه كس آخر يكى افتاد در قعر سقر ]
دشمن اسلام و دين بودند در دنيا سه كس * زان سه كس آخر يكى افتاد در قعر سقر
جست ابو عَمرو هُبَيره سوى ميدان و انگشت * ليكن ار جنگآزما شد سوى جنگ آيد دگر
منعشان شمشيرهاى هند كرد از جنگ ما * روز ديگر بازشان يابيم سرها نيزه بر
( 122 ) [ و انى قد حللت بدار قوم هم الاعداء و الاكباد سود ]
و انى قد حللت بدار قوم * هم الاعداء و الاكباد سود
هم ان يظفروا بى يقتلونى * و ان قتلوا فليس لهم خلود
( 122 ) [ در ديارى گشتهام واقع ميان مردمى جملگى دشمن جگرهاشان سيه همچون دخان ]
در ديارى گشتهام واقع ميان مردمى * جملگى دشمن جگرهاشان سيه همچون دخان
گر ظفر يابند بر من آن گروهم مىكشند * ور كشندم نيست ايشان را بقاى جاودان
( 123 ) [ تمنّى رجال ان اموت و ان امت فتلك سبيل لست فيها باوحد ]
تمنّى رجال ان اموت و ان امت * فتلك سبيل لست فيها باوحد
و ليس الذى يبقى خلافى يضرّنى * و لا موت من قد مات قبلى بمخلدى
و انى و من قد مات قبلى لكالّذى * يزور خليلا او يروح و يغتدى
( 123 ) [ همىخواهند مردم مردن من ور بميرم هم درين تنها نه من باشم ببايد جمله را مردن ]
همىخواهند مردم مردن من ور بميرم هم * درين تنها نه من باشم ببايد جمله را مردن
پس از من هر كه مىماند مرا زو نيست آزارى * ور از من پيشتر ميرد نه مرگش شد بقاى من