طمعت اقامة فى دار ظعن * فلا تطمع فرجلك فى الركاب
و ارخيت الحجاب و سوف يأتى * رسول ليس يحجب بالحجاب
أ عامر قصرك المرفوع اقصر * فانك ساكن القبر الخراب
و من يرجوا من الدنيا وفاء * كمن يرجوا شرابا من سراب
( 33 ) [ كجا همىكشى اين دامن جوانى را كه برد پيريت از بر لباس برد شباب ]
كجا همىكشى اين دامن جوانى را * كه برد پيريت از بر لباس برد شباب
بلال پيريت از دل منادئى دارد * به رفع صوت كه گر طالبى به راه شتاب
تو آفريده ز خاكى و زود خواهد شد * كه باز روى بپوشانى از نقاب تراب
طمع به بودنت آمد درين مقام فنا * طمع مكن چو بود پاى رفتنت به ركاب
تو مطمئن به حجابى و زود مىآيد * پيمبرى كه حجابش نگشته هيچ حجاب
كنى عمارت قصر رفيع كوته كن * كه عاقبت شوى از ساكنان قبر خراب
اميدوار به دنيا كسى كه شد باشد * چو آن كسى كه بجويد شراب را ز سراب
( 34 ) [ اذا اشتملت على الياس القلوب و ضاق لما به الصّدر الرحيب ]
اذا اشتملت على الياس القلوب * و ضاق لما به الصّدر الرحيب
و اوطنت المكاره و اطمأنّت * و أرست فى اماكنها الكروب
و لم ير لانكشاف الضرّ وجه * و لا أغنى بحيلته الاريب
اتاك على قنوط منك غوث * يمنّ به اللطيف المستجيب
و كل الحادثات اذا تناهت * فموصول به فرج قريب
( 34 ) [ به دلها نااميدى چون بسى شد و زان در سينه دل را تنگ شد جا ]
به دلها نااميدى چون بسى شد * و زان در سينه دل را تنگ شد جا
وطن كرد آن مكاره يافت آرام * بلاها گشت محكم در مكانها
نديد از رنج كس روى گشادى * نَجَست از وى به حيلت هيچ دانا
دران نوميديت يارى رسد باز * به آن منت بود از حق تعالى
همه غمها به آخر چون سرآيد * به زودى فتح گردد آشكارا
( 35 ) [ فأن تسألينى كيف انت فاننى جليد على ريب الزمان صليب ]
فأن تسألينى كيف انت فاننى * جليد على ريب الزمان صليب