در ميان خلق عيش مرد از عقلست از آنك * علم او و تجربه باشد ز عقل رهنما
مرد بىرونق ز كمعقلى بود پيش كسان * گر بود تا سدرهاش قدر و مناصب انتها
( 21 ) [ الدهر يخنق احيانا قلادته عليك لا تضطرب فيه و لا تثب ]
الدهر يخنق احيانا قلادته * عليك لا تضطرب فيه و لا تثب
حتى تفرّجها فى حال مدّتها * فقد يزيد اختناقا كلّ مضطرب
( 21 ) [ دهر گهگاهى اگر در گردنت بند افكند زينهار آنجا مرو از جا و كم كن اضطراب ]
دهر گهگاهى اگر در گردنت بند افكند * زينهار آنجا مرو از جا و كم كن اضطراب
تا مگر بگشايد آنگاه كشيدن نرمنرم * وز طپيدن بيشتر افتد به گردن پيچوتاب
( 22 ) [ هذا لكم من الغلام الغالب من ضرب صدق و قضاء واجب ]
هذا لكم من الغلام الغالب * من ضرب صدق و قضاء واجب
و فالق الهامات و المناكب * احمى به قماقم الكتائب
( 22 ) [ اين شما را از غلام غالب دشمن شكن از قضاى واجب بىمانع و از ضرب راست ]
اين شما را از غلام غالب دشمن شكن * از قضاى واجب بىمانع و از ضرب راست
قاطع سرها و دوش خصم باشد تيغ من * سروران خيل خود را گر نگه دارم رواست
( 23 ) [ كنا كزوج حمامة فى أيكة متمتّعين بصحة و شباب ]
كنا كزوج حمامة فى أيكة * متمتّعين بصحة و شباب
دخل الزمان بنا و فرّق بيننا * ان الزمان مفرّق الاحباب
( 23 ) [ بوديم چون كبوتر در آشيان نشسته با صحت و غنيمت با لذت جوانى ]
بوديم چون كبوتر در آشيان نشسته * با صحت و غنيمت با لذت جوانى
آمد زمان سوى ما وز هم بريخت ما را * باشد زمان مخالف با دوستان جانى
( 24 ) [ علمى غزير و اخلاقى مهذّبة و من تهذّب يشقى فى تهذبه ]
علمى غزير و اخلاقى مهذّبة * و من تهذّب يشقى فى تهذبه
لو رمت ألف عدو كنت واجدهم * و لو طلبت صديقا ما ظفرت به
( 24 ) [ مراست علم فراوان و خلقهاى نكو كسى كه خلق نكو بايدش مشقت هست ]
مراست علم فراوان و خلقهاى نكو * كسى كه خلق نكو بايدش مشقت هست
اگر هزار عدو بيش بايدت يا بى * و گر دو دوست بجويى بران نيابى دست