( 29 ) [ معاش خويش به خوارى مجوى و نفست را رفيع ساز و ره از مطلب دنى مطلب ]
معاش خويش به خوارى مجوى و نفست را * رفيع ساز و ره از مطلب دنى مطلب
به درد فقر چو باشى دواش كن به غنا * ز هر دنس كه بود همچو خار خار جرب
يقين كه روزى تو هم سوى تو گردد باز * اگرچه دور تر افتد ز منزل كوكب
( 30 ) [ تغطّى عيوب المرء كثرة ماله فيصدق فيما قال و هو كذوب ]
تغطّى عيوب المرء كثرة ماله * فيصدق فيما قال و هو كذوب
و يزرى بعقل المرء قلة ماله * فتحمقه الاقوام و هو لبيب
( 30 ) [ مال بسيار از كسان پوشيده دارد عيب مرد راستش دانند مردم گرچه هم گويد دروغ ]
مال بسيار از كسان پوشيده دارد عيب مرد * راستش دانند مردم گرچه هم گويد دروغ
مرد عاقل را رسد آزار از كمماليش * احمقش دانند اگرچه باشد از عقلش فروغ
( 31 ) [ و ذى سفه يواجهنى بجهل و اكره أن اكون له مجيبا ]
و ذى سفه يواجهنى بجهل * و اكره أن اكون له مجيبا
يزيد سفاهة و أزيد علما * كعود زاد فى الاحراق طيبا
( 31 ) [ گر سفيهى روبرو گردد به من از جهل خويش من كراهت دارم ار با او درآيم در جواب ]
گر سفيهى روبرو گردد به من از جهل خويش * من كراهت دارم ار با او درآيم در جواب
او سفاهت را زيادت مىكند من علم را * همچو عودى كش زيادت گشت بو از سوز و تاب
( 32 ) [ اذا جادت الدنيا عليك فجد بها على الناس طرّا انها تتقلّب ]
اذا جادت الدنيا عليك فجد بها * على الناس طرّا انها تتقلّب
فلا الجود يفنيها اذا هى اقبلت * و لا البخل يبقيها اذا هى تذهب
( 32 ) [ چو دنيا با تو نيكى كرد نيكى كن تو هم دايم به مردم زانكه گردانست اين دنيا ز غدارى ]
چو دنيا با تو نيكى كرد نيكى كن تو هم دايم * به مردم زانكه گردانست اين دنيا ز غدارى
چو روى آرد ز جود و بخششت فانى نمىگردد * چو رو گردان شود از بخل نتوان كش نگه دارى
( 33 ) [ الى م تجرّ اذيال التصابى و شيبك قد نضا برد الشباب ]
الى م تجرّ اذيال التصابى * و شيبك قد نضا برد الشباب
بلال الشيب فى فوديك نادى * با على الصوت حىّ على الذهاب
خلقت من التراب و عن قريب * تغيّب تحت اطباق التراب