حريص على ان لا ترى بى كآبة * فيشمت واش او يساء حبيب
( 35 ) [ اگر پرسى كه حالت چيست بشنو راستى از من كه هستم جلد بر ريب زمان و ثابت و محكم ]
اگر پرسى كه حالت چيست بشنو راستى از من * كه هستم جلد بر ريب زمان و ثابت و محكم
حريصم بهر آن كز من نبيند بد كسى هرگز * كه دشمن در شماتت باشد از من دوستم در غم
( 36 ) [ فلو كانت الدنيا تنال بفطنة و فضل و عقل نلت اعلى المراتب ]
فلو كانت الدنيا تنال بفطنة * و فضل و عقل نلت اعلى المراتب
و لكنما الارزاق حظ و قسمة * بفضل مليك لا بحيلة طالب
( 36 ) [ اگر بودى جهان خوردن به عقل و فطنت و دانش همىبودم درين معنى من از خلق جهان غالب ]
اگر بودى جهان خوردن به عقل و فطنت و دانش * همىبودم درين معنى من از خلق جهان غالب
و ليكن حصّه ارزاق كان قسمت ز اول شد * به فضل ايزدى باشد نباشد حيلهء طالب
( 37 ) [ شيئان لو بكت الدماء عليهما عينان حتى تؤذنا بذهاب ]
شيئان لو بكت الدماء عليهما * عينان حتى تؤذنا بذهاب
لم تبلغا المعشار من حقّيهما * فقد الشباب و فرقة الاحباب
( 37 ) [ دو چشم اگر همه دم بر دو چيز خون گريد چنان كه نماند درو نه خون و نه آب ]
دو چشم اگر همه دم بر دو چيز خون گريد * چنان كه نماند درو نه خون و نه آب
زده يكى نتوان حق گزاردن و آن چيست * زوال روز جوانى و فرقت احباب
( 38 ) [ و ما الدهر و الايام إلا كما ترى رزيّة مال او فراق حبيب ]
و ما الدهر و الايام إلا كما ترى * رزيّة مال او فراق حبيب
و انّ امرأ قد جرّب الدهر لم يخف * تقلّب حاليه لغير لبيب
( 38 ) [ نيست دنيا جز اينكه مىبينى غم مالست يا فراق حبيب ]
نيست دنيا جز اينكه مىبينى * غم مالست يا فراق حبيب
مرد كو آزمود كى ترسد * هست تغيير پيش غير لبيب
( 39 ) [ غالبت كلّ شديدة فغلبتها و الفقر غالبنى فاصبح غالبى ]
غالبت كلّ شديدة فغلبتها * و الفقر غالبنى فاصبح غالبى
ان أبده يفضح و ان لم أبده * يقتل فقبّح وجهه من صاحب