و فى يوم الخميس قضاء حاج * ففيه الله ياذن بالدعاء
و فى الجمعات تزويج و عرس * و لذّات الرجال مع النساء
و هذا العلم لا يعلمه الّا * نبىّ او وصىّ الانبياء
( 4 ) [ چه خوش روزى است حقا روز شنبه براى صيد رفتن سوى صحرا ]
چه خوش روزى است حقا روز شنبه * براى صيد رفتن سوى صحرا
به يكشنبه بنا نه زانكه در وى * شده بنياد خلق آسمانها
به دوشنبه سفر كن كاندرين روز * شود فيروزيت در مال پيدا
حجامت خوش بود روز سهشنبه * كه در وى ريزش خون هست اولى
و گر شربت خورى بهر علاجى * به روز چارشنبه هست زيبا
به روز پنجشنبه رفع حاجت * كه حق در وى دعا فرمود ما را
به روز جمعه تزويج و عروسى است * ميان مرد و زن لذت مهيا
ازينسان علم را هركس نداند * به جز پيغمبر و اولاد دانا
( 5 ) [ دع ذكرهن فما لهن وفاء / ريح الصبا و عهودهنّ سواء ]
دع ذكرهن فما لهن وفاء * ريح الصبا و عهودهنّ سواء
يكسرن قلبك ثم لا يجبرنه * و قلوبهن من الوفاء خلاء
( 5 ) [ بمان ذكر زنان بىوفا را / كه عهد جمله چون باد صبا شد ]
بمان ذكر زنان بىوفا را * كه عهد جمله چون باد صبا شد
دلت را بشكنند و خوش نسازند * دل اين جمله خالى از وفا شد
( 6 ) [ و ما سيّان ذو خبر بصير / و آخر جاهل ليسا سواء ]
و ما سيّان ذو خبر بصير * و آخر جاهل ليسا سواء
و من يستعتب الحدثان يوما * يكن ذاك العتاب له عناء
و يزرى بالفتى الاعدام حتّى * متى يصب المقال يقل أساء
( 6 ) [ دو كس نبود مساوى صاحب عقل و خردمندى / يكى ديگر بود جاهل نباشد اين دو كس همتا ]
دو كس نبود مساوى صاحب عقل و خردمندى * يكى ديگر بود جاهل نباشد اين دو كس همتا
كسى را كو عتاب از حادثات روزگار آمد * بود آن حادثات او را عنا و محنت دنيا
جوانان را غم افلاس تا حدى زبون سازد * كه گر معجز نمايد در سخن كس نشنود آن را