آن تاريخ ، بعد از آن نظر كنيم تا آن عدد در كدام مرتبه است از مراتب ادوار . اگر آن عدد در
I
مرتبهء دور أول است ، از بر أو از جدول دور آنچه يابيم برگيريم كه آن عدد سالهاى تامهء آن تاريخ
I
باشد . اگر مثل آن عدد يافت نشود در آن جدول وليكن آن عدد از مراتب دور أول بيرون
I
نرود ؛ از برابر عددي كه كمتر از أو باشد بدو نزديكتر ، از جدول دور أول عدد سالهاى تامهء آن تاريخ
I
برگيريم ودايماً در اين صورت ، يكى بر آن افزائيم تا سالهاى ناقصهء آن تاريخ حاصل آيد . آن گاه
I
عدد حشو جدول را از آن أيام مرفوعهء آن تاريخ كه با ماست نقصان كنيم ؛ آنچه باقي ماند أيام
I
باشد از سال ناقصهء آن تاريخ . واگر مثل عدد أيام آن تاريخ يافت نشود در آن جدول ودر مراتب
I
دور ثاني بود ، از برابر آن عدد آنچه يابيم از جدول دور أول برگيريم كه عدد مرفوع سالهاى تامهء آن تاريخ
I
بود . آن را در شصت ضرب كنيم تا سالهاى تامهء آن تاريخ حاصل آيد . واگر در مراتب مثل آن عدد
I
يافت نشود ، از برابر عددي كه كمتر از أو باشد وبدو نزديكتر درآئيم در حشو جدول ، واز جدول
I
دور أول برگيريم . آنچه يابيم وآن را در شصت ضرب كنيم تا عدد سالهاى تامه كه حصهء آن أيام
I
بود حاصل آيد ؛ آن را محفوظ خوانيم . آن گاه أيام مرفوعهء حشو جدول را از آن أيام مرفوعه كه با ماست
I
نقصان كنيم . آنچه باقي ماند آن را در جدول طلب داريم . اگر چنان كه مثل آن عدد يافت شود در
I
جدول ، از برابر آن از جدول دور أول آنچه يابيم برگيريم وآن را برابر آن محفوظ افزاييم تا سالهاى
I
تامهء آن تاريخ حاصل شود . واگر در آن جدول مثل آن عدد يافت نشود از برابر عددي كه از أو
I
كمتر باشد وبدو نزديكتر ، از جدول دور أول آنچه يابيم برگيريم وبر آن محفوظ افزائيم . آنچه حاصل شود
I
دايماً يك عدد بر آن افزائيم در اين صورت تا سالهاى ناقصهء آن تاريخ حاصل آيد . آن گاه
I
آن عدد حشو جدول را از آن باقي أيام كه با ماست نقصان كنيم ؛ آنچه باقي ماند أيام مرفوعهء
I
سال ناقص باشد .
نوع دوم : اگر چنان كه أيام مرفوعهء آن تاريخ در مراتب دور دوم بود ومثل « 1 »
هامش
( 1 ) . " مثل " در أصل نسخه دو بار تكرار شده است .