از عدد أيام كبايس كم كرديم بماند ، / كه . واين عدد كبايس رابوعاست ؛ و
I
باقي بر اين قياس باشد .
اما رصد حاكمى كه صاحب زيج ايلخانى آن را اعتبار
I
كرده است ومدخل سالهاى اين تاريخ را از مبدأ أو تا مدت سيصد سال ، به حسب
I
استخراج تقويم شمس در أول هر سال ، معين گردانيده ودر جدول نهاده ؛ همانا
I
به سبب كثرت اشتغال به ضبط اين جزويات ملتفت نشده باشد . وچون
I
سال شمسي به حسب أصول اين رصد كه تقويم نيرين زيج ايلخانى مبنى است بر آن ،
I
هست چندين / سسهيدلبل واين كسور در مدت 132 سال ، / لب روز كبيسه
I
مىشود الّا جزوى از صد وبيست جزو كه باقي مىماند در هر دور ، وآن معتدبه نيست .
I
زيرا كه آن جزو در مدت 15840 سال ، يك روز تمام گردد كه در آن ، / لا روز
I
كبيسه اتفاق افتد . ليكن از اين كبايس مذكور 82 رابوعاست وچهار
I
خاموسا ؛ وبر شارح اين زيج واجب بود كه اين معنى را تعرض رسانيدى ، أو نيز
I
ملتفت نشده .
قسم دوم : در معرفت ابتداى ادوار كبايس به حسب أصول رصد ايلخانى
اما ببايد دانستن كه ابتداى دور كبس ، پيش از تاريخ ملكي بوده است به چندين سال ،
I
/ ؟ . وأول تاريخ ملكي در سال پنجاه وچهارم بوده است از آن دور . وأول دور
I
كبس كه مبداء تاريخ ملكي در آن دور اتفاق افتاده است روز سهشنبه بيست و
I
سوّم محرم سنهء 417 از تاريخ هجرت ، موافق پانزدهم اذار سنهء 1337 از تاريخ إسكندر فيلقوس
I
، مطابق 6 فروردين ماه قديم سنهء 395 از تاريخ يزدجرد بن
I
شهريار .
پس چون خواهيم كه مبداء ادوار ديگر بيرون آوريم « 1 » گذشته يا آينده
I
از اين تاريخ ، طريق أو آن است مثلًا كه اگر ابتداى دور دوم خواهيم ، أيام يك دور را
هامش
( 1 ) . [ در أصل نسخه : ] آويم