پس همچنان كه أول سال ، أول بهار حقيقي باشد مدت هر سه ماه نيز يك فصل حقيقي بود .
I
اما منجمان به جهت سهولت كتابت تقاويم وكشيدن جداول تا اعداد آن
I
در أوراق ، مختلف نشود اصطلاح چنان كردهاند كه هر ما هي را سى روز گيرند بر عادت
I
فرس . پس أوايل ماهها به غير از ماه فرودين ، بر أوايل فصول منطبق نباشد ؛ وخمسهء
I
مسترقه را در آخر اسفندارمذ ماه الحاق كنند .
فصل 2 : در بيان سالهاى كبيسه
I
وادوار آن ومعرفت أيام كبايس
واين از مشكلات اين صنعت است تا به غايتى
I
كه بزرگانى كه هر يك يگانهء روزگار خود بودهاند وهستند به ضبط ادوار كبايس
I
سالهاى شمسي حقيقي تعرض نرسانيدهاند وگفته كه آن جز به استقرا معلوم نشود .
I
پس بر اين ضعيف واجب شد آن را به تحقيق رسانيدن تا جماعتى متعلمان را معلوم
I
شود كه ايشان در اين امر مقصر بودهاند وزحمت نكشيده وسعى نفرموده ، مهمل گذاشته .
اما دور كبس عبارت است از أقل مدتي كه كسورى كه در سالها اقتضا كند در آن مدت
I
چندان مجتمع شود كه چون أو را مرفوع گردانند به أيام آن كسور ، منتهى شود ودر مرتبهء كسر
I
هيچ باقي نماند . وبه حسب ارصاد قديم وحديث ، چون كسور سالها مختلف
I
مىشود بدان سبب ادوار كبايس نيز مختلف مىگردد . وما در أصول سه رصد ،
I
مثال بنمائيم :
أول ، رصد بطلميوس ؛ دوم ، رصد ايلخانى كه أصول اين تاريخ مبنى بر آن است ؛
I
سوّم ، رصد حاكمى كه أصول زيج خانى مبنى بر آن است . اما رصد بطلميوس كه سال شمسي به موجب آن رصد هست چندين / سسهيدمح ، وكسور أو به دوازده ثانيه
I
از ربع روزى كمتر است . ونسبت دوازده ثانيه به مجموع ثواني يك شبانروز ، همچو نسبت
I
يكى باشد به سيصد . زيرا كه چون 3600 را كه مجموع ثواني يك شبانروز است ، « 1 » بر دوازده
هامش
( 1 ) . [ در حاشية آمده است : ] به آن اعتبار كه شبانروزى را شست گيرند / يديح به دوازده ثابته كم است از ربع شبانروز كه / يه باشد و . . .