دو عدد بر آن افزائيم وبر هفت قسمت كنيم . آنچه بماند اگر موافق باشد با علامت
I
جمعات روز مطلوب ، عمل صواب است واگر نه ، خطاست .
فصل 6 :
I
در رفع كردن أيام به سالها وماهها
وطريقش آن است كه أيام را بر 365
I
قسمت كنيم تا سالهاى تامه حاصل آيد . پس اگر از قسمت چيزى باقي نماند
I
تاريخ مطلوب ، روز آخر آن سال باشد واگر چيزى باقي ماند ، يك عدد
I
بر سالهاى تامه افزائيم ناقصه شود ، وأيام باقي را بر سى قسمت كنيم تا ماههاى تامه
I
حاصل آيد . واگر از اين قسمت چيزى باقي نماند تاريخ مطلوب ، آخر آن ماه باشد
I
كه عدد شهور بدان منتهى شود . واگر چيزى باقي ماند أيام باشد از ماه ناقص .
I
فصل هفتم : در امتحان اين عمل به ميزان أيام جمعات
وطريقش آن است كه مدخل
I
سال وماه وروز بيرون آوريم از أيام جمعات ونظر كنيم ، اگر با علامت جمعات
I
روز مطلوب موافق باشد عمل صواب است واگر نه ، خطا باشد .
باب 5 :
I
در دانستن تاريخ ملكي
وآن نه فصل است :
فصل اوّل : در بيان مبداء اين تاريخ
I
وسالها وماههاى أو
واين تاريخ منسوب است به سلطان جلالالدين ملكشاه بن الب
I
أرسلان سلجوقى . وسبب وضع اين تاريخ آن بود كه سلطان جلالالدين أشارت
I
فرمود به حكمايى كه در عصر أو بودند كه مىبايد كه به نام من رصدى بسازيد . انديشه كردند
I
وبا يكديگر گفتند كه اين كارى دراز است ومشكل وما نمىدانيم كه از عهدهء اين كار بيرون
I
مىتوانيم آمد يا نه . با هم اتفاق كردند وبه رفع اين مشغول شدند ودر حضرت سلطان
I
عرضه داشتند كه كمتر زماني كه رصدى در وى تمام شود سى سال است ومعلوم نيست « 1 »
I
كه عمر ما به تمام شدن أو وفا كند يا نه . وبدان تقدير كه رصد تمام شود
هامش
( 1 ) . " معلوم نيست " در أصل نسخه دو بار تكرار شده است .