بر سى ، در كسور يك سال . چون مرفوع گردانيم « 1 » هر آينه أول ، مرتبهء أيام بود ودوم ، مرتبهء
I
دقايق وسيوم ، مرتبهء ثواني وچهارم ، ثوالث . پس اگر دقايق با ديگر كسور مجموع ،
I
زيادت از نصف روزى بود آن سال كبيسه بود . آن كسور را يك روز گيريم وبر آن
I
أيام افزائيم تا عدد أيام كبايس حاصل آيد از دور ناقص .
مثالش ، سالهاى باقي
I
از قسمت بر سى بود چندين ، / يه . اين را در كسور يك سال كه هست ، / كبام ضرب
I
كرديم ؛ حاصل آمد أيام وكسور ، / هلكهج . چون بيست وپنج ثانيه زايد است بر سى
I
كه نصف روز است ، پس اين سال كبيسه بود . واين كسور را يكى گرفتيم وبر أيام
I
كبايس افزوديم تا حاصل آمد عدد أيام كبايس دور ناقص ، / و . وچون يكى از اين
I
نقصان كنيم ، كبايس سالهاى تامه حاصل شود . وباقي عمل ، همان است كه گفتيم .
و
I
بزرگى از أفاضل روزگار ما كه زيج ايلخانى را شرح فرموده است چون با دقايق
I
كسور سال ، ثواني وثوالث را اعتبار نكرده است گمان برده است كه مگر نصف
I
روزى را يك روز مىگيرند وحال به خلاف اين است چنان كه گفتيم . پس همان قاعده
I
مطرّد باشد كه زيادة از نصف را يكى گرفته باشند . واگر نيز رأى بعضي آن باشد
I
كه نصف را يكى گيرند خطا بود . بدان سبب كه چون عادت أهل حساب آن است
I
كه در اعمال ، كسور را جبر كنند ممكن است كه آن نصف بعد از جبر كسور حاصل آمده باشد .
I
پس به حقيقت ، آن نصف تمام نبوده باشد . وبه اتفاق أهل حساب آنچه كمتر
I
از نصف بود آن را جبر نمىكنند . پس بر اين تقدير ، كمتر از نصف جبر كرده باشند
I
به خلاف قاعده واين جايز نبود .
فصل سيوم : در بيرون آوردن مدخل سالها
I
وماهها از أيام أسابيع ، به حساب
وآن دو قسم است :
قسم أول : در مدخل سالها
وآن سه
هامش
( 1 ) . [ در أصل نسخه : ] كردائيم