نقصان كنيم ؛ آنچه حاصل آيد رقم أيام أسابيع مدخل آن ماه باشد . وچون مدخل
I
ماه معلوم شد مدخل روز معلوم توان كرد ؛ چنان كه بشماريم تا روز مطلوب .
فصل 5 : در بسط كردن سالها وماهها به أيام
وآن دو نوع است :
نوع أول ؛ ضرب
I
كنيم سالهاى تامه را در 1461 ، ودايماً بر حاصل ضرب ، دو برافزاييم وبر چهار قسمت كنيم
I
وكسر باقي را طرح كنيم ؛ آنچه حاصل آيد أيام آن سالها باشد . « 1 »
نوع دوم ؛ ضرب كنيم
I
سالهاى تامه را در 365 ، وحاصل را محفوظ خوانيم ونگاه داريم . آن گاه أيام كبيسهء
I
آن سالها بيرون آوريم وبا محفوظ جمع كنيم تا أيام آن سالهاى تامه حاصل آيد . وبه جهت ماهها ، عدد أيام ماههاى تامه را با هم جمع كنيم وأيام ماه ناقصه را با آن أيام ماههاى تامه بر آن أيام سالها افزائيم
I
تا أيام حاصل آيد از أول اين تاريخ تا روز مطلوب . اگر چنان كه أيام تامه از ماه
I
ناقصه بر آن مجموع ، افزوده باشيم اين أيام ، تامه بود ؛ واگر أيام ناقصه افزوده
I
باشيم اين أيام ، ناقصه باشد . وما در جدول شهور « 2 » أيام مجمله نهادهايم به جهت آسانى تا أيام شهور تامه از آنجا برگيرند از برابر ماه ناقصه .
فصل ششم : در امتحان اين عمل
I
به ميزان أيام جمعات
وطريق أو آن است كه اگر اين أيام تامه است دو عدد بر وى
I
افزائيم ، واگر ناقصه است يك عدد ؛ وحاصل را بر هفت قسمت كنيم . آنچه باقي ماند
I
اگر با رقم جمعات روز مطلوب ، موافق است عمل ، صواب است ؛ واگر نه خطاست .
I
فصل هفتم : در رفع كردن أيام به سالها وماهها
وطريق أو آن است كه ضرب
I
كنيم أيام را در چهار ودر وقت وضع تاريخ دو ربع موجود بوده است ، ودو بر آن مبلغ افزائيم ؛ وآن را بر عدد أرباع يك سال كه هست ،
I
1461 قسمت كنيم تا سالهاى تامه بيرون آيد . اگر از قسمت ، چيزى باقي نماند
I
تاريخ مطلوب روز آخر آن سال باشد ؛ اين أرباع أيام يك سال است . واگر باقي
I
ماند يكى بر آن سالها افزائيم تا ناقصه شود . آن گاه بر آنچه باقي مانده باشد از قسمت ،
I
دايماً يكى برافزاييم وبر چهار قسمت كنيم وكسر باقي را طرح كنيم . آنچه حاصل آيد أيام باشد
هامش
( 1 ) . [ در حاشية آمده است : ] اگر باقي از قسمت سه ربع باشد وماه ناقصه از سال ناقصه بعد از شباط بود ، آن كسر را يكى اعتبار بايد كرد چنانچه بر فطن پوشيده نماند . بسيد منجم
( 2 ) . [ در أصل نسخه : ] شور