در پنج ، وبر حاصل ضرب ، دو برافزائيم دايماً وبر چهار قسمت كنيم . پس اگر از قسمت ،
I
چيزى باقي ماند آن سال كبيسه بود ؛ والّا بسيطه باشد . آن گاه اگر سال بسيطه باشد
I
بر آن خارج قسمت ، دو برافزاييم واگر كبيسه بود ، يكى ؛ وبر هفت قسمت كنيم آنچه
I
باقي ماند رقم جمعات سر سال باشد .
نوع دوم ؛ قسمت كنيم سالهاى تامه را بر بيست
I
[ و ] هشت ، وباقي را در پنج ضرب كنيم وبر چهار قسمت كنيم . واگر ما بين القسمة زيادت
I
از نصف مقسوم عليه باشد آن را جبر كنيم وبه جهت أو ، يك عدد بر خارج قسمت افزاييم
I
تا محفوظ حاصل شود . واگر بعد از ضرب ، يك عدد بر حاصل ضرب افزائيم وبر چهار
I
قسمت كنيم وكسور باقي را طرح كنيم ، به جبر حاجت نبود . واگر ربع عدد باقي را بر آن عدد افزاييم
I
وجبر كسور كنيم ، همان محفوظ باشد بعينه . آن گاه دايماً دو عدد بر محفوظ افزائيم وبر هفت ،
I
قسمت كنيم . آنچه باقي ماند رقم أيام أسابيع سر سال ناقصه باشد . واگر هيچ نماند آن
I
رقم شنبه بود . واگر از قسمت بر بيست وهشت ، هيچ باقي نماند سر سال ناقصه ، دوشنبه
I
بود .
نوع سوّم ؛ قسمت كنيم سالهاى ناقصه را بر بيست وهشت وبا عدد باقي ،
I
همان عمل كنيم تا محفوظ حاصل آيد . ودر اين صورت دايماً يك عدد بر محفوظ
I
افزائيم وبر هفت قسمت كنيم تا مطلوب حاصل شود . واگر از قسمت بر بيست
I
خ
I
[ و ] هشت هيچ باقي نماند سر سال ، يكشنبه بود .
قسم دوم : در معرفت مدخل ماهها
I
وآن دو نوع است ؛
[ نوع أول ] ؛ نظر كنيم به ماههاى تامه وبه جهت هر ما هي كه أيام أو سى ويك است ،
I
سه عدد گيريم ؛ وبه جهت آنكه أيام أو سى است ، دو عدد ؛ وبه جهت آنكه أيام أو بيست
I
ونه است ، يك عدد ؛ وبه جهت آنكه أيام أو بيست وهشت است ، هيچ نگيريم . آن گاه آن اعداد را
I
با هم جمع كنيم . آنچه حاصل آيد عدد رقم جمعات سر سال ، بر وى افزائيم وبر هفت قسمت كنيم ؛