وكمتر از صد وهشتاد ، آن را از صد وهشتاد نقصان كنيم تا منقح شود . واگر بيشتر از صد وهشتاد
I
بود وكمتر از دويست وهفتاد ، صد وهشتاد از أو نقصان كنيم تا منقح شود . واگر بيشتر از دويست
I
[ و ] هفتاد بود ، آن را از سيصد وشصت نقصان كنيم تا منقح شود .
اما به جهت گرفتن سهم ، اگر آن قوس
I
كمتر از صد وهشتاد باشد ، منقح باشد . واگر بيشتر بود ، آن را از دور يعنى از سيصد وشصت
I
نقصان كنيم تا منقح شود .
وهر كجا تمام قوسي ذكر كنيم مطلق ، مراد آن باشد كه آن قوس را از نود
I
نقصان بايد كرد تا تمام آن قوس حاصل آيد . واگر تمام قوس ذكر كنيم معين ، هر آينه گوئيم كه تا نصف
I
دور يا تمام دور ، مراد آن باشد كه آن قوس را از نصف دور كه صد وهشتاد جزو است
I
يا از تمام دور سيصد وشصت جزو است نقصان بايد كرد تا تمام آن قوس حاصل آيد . واگر تمام
I
قوس ذكر كنيم يا عددي ديگر به غير اينها ، حكم آن نيز همچنين باشد .
اما ظل ، سايهء مقياسى باشد
I
كه آن عمود بود بر سطحى به حسب هر ارتفاعى كه آفتاب را فرض كنند ؛ وآن دو نوع است : يكى ، آنكه مقياس
I
آن عمود باشد بر سطح دايرهء أفق ؛ واين ظل را أصحاب اين صنعت به جهت معرفت أوقات
I
به كار دارند ودانستن ارتفاع اشخاص مرتفع . ومقياس را اگر به دوازده قسم كنند ظل آن را ظل
I
أصابع خوانند ؛ واگر به هفت قسم كنند يا شش ونيم ، آن را ظل اقدام گويند واين را ظل مستوى خوانند
I
وما ظل أول مىگوئيم . بدان سبب كه چون آفتاب طلوع مىكند أول ظلى كه احساس مى
I
افتد اين ظل است ؛ واز مقياس وى ، خطى مستقيم حاصل مىشود بر سطحى مستوى ، موازى
I
سطح دايرهء أفق .
اما دايرهء أفق ، آن دايرهء عظيمه است كه نصف ظاهر فلك را از نصف
I
پوشيده ، جدا كند ؛ ودو قطب اين دايره ، يكى سمت الرأس باشد ويكى سمت الرجل . و
I
ظل ديگر ، آن است كه مقياس آن عمود بود بر سطح دايرهء نصف النهار ، وموازى سطح
I
أفق باشد . واين ظل را أصحاب اين صنعت در اعمال زيجى به كار دارند . ومقياس را