فصل أول : در معرفت عدد حشو هر جدولى از عدد حاشيهء آن جدول چون آن يكى معلوم باشد وديگرى
I
مجهول
بدان كه در أكثر جداول زيج ، بدين عمل احتياج مىافتد چون جداول تعديلات كواكب وميل
I
وعرض ومطالع بروج وغير آن .
وعددي كه بر حاشيهء هر جدولى مىباشد كه به آن عدد در آن جدول
I
در مىآيند تفاضل آن متساوي مىباشد ، وآن را به اين نسبت ، اجزاى سوا مىخوانند .
وتفاضل اعدادى
I
كه در حشو جدول است أكثر آن غير متساوي مىباشد . پس اگر خواهيم كه از برابر عددي درآئيم از حاشيهء
I
جدولى وعدد حشو برگيريم . اگر چنان كه با صحاح آن عدد كسور نباشد ، حاجت به اين عمل نبود . آنچه
I
از برابر أو يابيم از حشو جدول برگيريم تا مطلوب حاصل آيد . واگر با صحاح آن عدد كسور باشد ،
I
تفاضل عدد حشو جدول كه ميان برابر صحاح آن عدد وعدد تالي اوست معلوم كنيم ؛ وآن را در آن
I
كسر اجزاى سوا ضرب كنيم وبر تفاضل اجزاى سوا قسمت كنيم ونظر كنيم به آن عدد حشو جدول ؛ اگر در تزايد است ،
I
آن تعديل را بر آن عدد حشو جدول كه از برابر صحاح عدد حاشية گرفتهايم زيادت كنيم ؛ واگر در
I
تناقص بود ، نقصان كنيم تا مطلوب حاصل شود . واين بر آن تقدير باشد كه تفاضل حاشيهء
I
جدول ، يك يك درجه بود ؛ وغير اين بود يعنى اگر دوازده درجه باشد اگر عدد درجاتى كه ما داريم
I
بعينه در حاشيهء جدول نيابيم ، از برابر عددي درآييم كه از أو كمتر بود وبدو نزديكتر ؛ وآنچه يابيم
I
از حشو جدول برگيريم وآن را محفوظ خوانيم . آن گاه آن عدد حاشية را كه از برابر آن درآمده
I
از آن عدد كه با ماست نقصان كنيم آنچه حاصل آيد آن را فضله نام كنيم . پس آن فضله را در تفاضل عدد
I
حشو جدول ، ضرب كنيم وبر آن دوازده كه عدد تفاضل درجات سواست قسمت كنيم تا تعديل
I
حاصل آيد . آن را بر آن محفوظ ، زيادت يا نقصان كنيم تا مطلوب حاصل شود . واگر به جاى دوازده
I
درجه عددي ديگر باشد طريق عمل همين است .
فصل دوم : در معرفت عدد حاشيهء هر جدولى
I
از عدد حشو آن جدول
واين عكس عمل أول است وآن چنان است كه عددي را كه با ماست