شمرند يا كمتر . وبعدى را كه به درجات مطالع اعتبار كنند تسيير خوانند ؛ وآن را كه به درجات سوا شمرند انتها
I
گويند . وانتهاآت نظير تسييرات است ، وتأثير تسييرات عظيمتر از انتهاآت باشد . باز در انتهاات ، انتهاى
I
سنوى عظيمتر از انتهاى شهورى باشد ؛ ويومى از همه ضعيفتر بود . وصاحب برج انتها را سالخداه گويند
I
وربّ السنة نيز گويند ؛ زيرا كه مدار حكم سال ، بر اوست . وصاحب حد درجهء تسيير را قاسم گويند ؛
I
وصاحب حد درجهء طالع را جانبختار گويند . وشريك قاسم يا مدبر ، كوكبى را گويند كه مطرح شعاع أو
I
بر درجهء تسيير بود يا در آن حد كه درجهء تسيير در اوست . ودر زمان انتقال از حدى به حدى
I
يا از مدبرى به مدبّرى ، ظهور تأثير تسيير قوىتر باشد . ودر زمان تحويل ، هم شعاعات كواكب
I
اصلى را اعتبار كنند وهم تحويلى را . اما تسييرات تحويلى به غير از شعاعات كواكب تحويلى را اعتبار
I
نكنند . وگذشتن كوكب را به مسير تقويم بر اجرام كواكب اصلى وشعاعات ايشان ديگر دلايل چون
I
سهام وغير آن مرورات خوانند ؛ وآن را در احكام جزوى معتبر دارند . وهمچنان كه دلايل اصلى را
I
تسيير كنند ، انتها را نيز رانند به مواضع سعود ونحوس وشعاعات ايشان وديگر مواضع چون
I
حدود وسهام وجزو مقدم وموضع تربيع أو .
وحكيم فاضل بطلميوس آورده است در كتاب
I
ثمره در كلمهء هفتاد ونهم كه سير درجهء الطالع لاعراض الجسد ودرجهء سهم السعادهء لذات
I
اليد ودرجه القمر لتصرف الجسد مع النفس ودرجه الشمس لخطوته من السلطان ودرجه وسط السماء
I
لما يعانيه من الأعمال لكل درجه سنه .
پس به موجب اين كلمه ، از تسيير درجهء طالع ، حالهايى كه تن را عارض
I
شود مانند صحت ومرض وغير آن معلوم گردد . واز تسيير سهم السعادة حال مال ودرويشى
I
وتوانگرى وسود وزيان . واز تسيير قمر أحوالي كه تن را به سبب نفس عارض شود چون نشاط وغم
I
وثبات وانقلاب واخلاق وديگر أحوال . واز تسيير شمس حال جاهى وبهرهاى كه از جهت ملوك
I
وسلاطين يابد ومانند آن . واز تسيير عاشر ، حال جاهى كه به نسبت با زير دستان أو حاصل