ومشترى اينجا افتاده باشند .
/ كج . محب غلامان باشد وبه لواطه مشهور شود اما
I
خيرات كند وفقرا را نيكو دارد .
/ كط . خبيث وملعون ومحتال ومكار بود ومنكر اعمال شرعي و
I
حسود باشد وبه هيچ كس خير نخواهد .
/ ل . معطل بود ودر عمر خويش هيچ راحت نبيند وهيچ كس را
I
تصديق نكند ومردم نكوهد وبدخواه خلايق باشد ولئيم ومخنث « 1 » بود اگر زهره بدين درجه نظر دارد ؛
I
لوطى بود اگر مريخ يا عطارد نظر دارد ؛ واگر زنى باشد سحاقه بود .
الميزان درجهء أول ، شتاب
I
زده باشد ودر كسب مال احتيال كند ومكار وحقوق ومال مردمان به مكر وخداع باطل كند وبيشتر روزى
I
أو از حرام بود .
/ ب . كم عقل بود وبد عيش وتدبيرهاى خطا كند وكار أو مستقيم نباشد .
/ ج . بسيار بيمار
I
كشد واندك عمر بود ويمكن كه بعد از سال ششم هلاك شود .
/ د . زشت روى چشم بود وحرام
I
خوار وبدخو وكاهل وبي خير .
/ ه . خير بود در نفس خود واندك عمر وكار بي رؤيت كند .
/ و . پدر
I
ومادرش پس از دو سال ولادت أو بميرند وچون أو بزاد برآيد مردى مقبل بود وبأخير .
/ ز . بزر
I
گوار وتوانگر ومكرم بود واعمال بسيار كند در همهء عمر وآخر عمر درويش شود وحقير ودراز عمر باشد .
I
/ ح . خطيب وشاعر وپاك دل بود ونيكو نيت واندك حيلت در طلب معاش وفاحش زبان باشد .
/ ط .
I
شرير بود وبي خير وبد عهد ومالي به أو رسد بي رنج وچون مالش برسد بميرد .
/ ى . كريم النفس
I
ومحبوب القلب بود ، وخُرد از مادر وپدر بماند ويكى از خويشان پدر أو را بپرورد بزرگ گرداند .
I
بعد از آن در نعمت وراحت افتد به سبب دوستى از دوستان وخوش زندگانى باشد
I
ومردم أو را متابعت كنند .
/ يا . توانگر وپارسا باشد ونيكو تدبير ودرشت مزاج با دشمنان ، نيك
I
زندگانى كند واز تجارت روزىمند بود .
/ يب . نيك صورت ونيكبخت وعاقل وسخى ونيكو اخلاق
I
باشد وطعام وشراب بسيار خورد ودر جوانى به علتي ميرد كه آن علت غريب بود .
/ يج . وزير
I
پادشاهى بود يا از كبار حضرت ، وبر ظلم أعانت كند نه به اختيار خود ، ودراز عمر بود ودر آخر
هامش
( 1 ) . [ در أصل نسخه : ] محنث