كه به عمل كرده باشند ، نه به جدول .
وتحقيق اين عمل آن است كه بعد از آنكه نمودارات كرده باشيم
I
اگر همه به درجات ودقايق موافق باشند فهو المراد ؛ واگر نه ، هر نمودار را بر درجات
I
تنكلوشا ( ؟ ) عرض كنيم تا كدام « 1 » درجه ، موافق صفات واخلاق وافعال ومرتبهء مولود است .
I
اعتماد بر آن درجه كنيم وآن را درجهء طالع سازيم . وما اين را تجربه كرديم بيشتر موافق آمد در احكام
I
جزوى . وشرح درجات بروج از قول تنكلوشاى بابلى اين است :
الحمل : هر كه بزايد بر درجهء
I
أول ، پارسا ونيك عيش بود ويمكن كه در مادر وپدر « 2 » عاق باشد .
/ ب . ناقص عقل بود وستور آن را
I
دوست دارد وپاكيزه نفس وپاكيزه باش ( ؟ ) باشد .
/ ج . فاسق وخبيث وحسود وتنگ عيش بود .
I
/ د . نيك اخلاق ومقبل بود . اگر عالم باشد به طب مشغول شود ومعالجت بد كند . واگر جاهل
I
بود با دزدان مخالطه كند وبا أهل ظلم .
/ ه . دراز بالا وسفيد شخص باشد .
/ و . نيك بخت ودراز عمر
I
بود ودر رفاهيت عمر گذراند .
/ ز . نيكو تدبير ونيكو مزاج باشد وخوابهاى خوش بينند واز عجايبها
I
خبر دهد .
/ ح . فضول بود وعلم دشمن دارد .
/ ط . اندك عقل باشد اما حظى تمام دارد از مال وحرمت .
/ ى . عالمي
I
تمام زيرك وتيز خاطر بود الّا كه در كار جماع مبالغه مىنمايد ومرگش در غربت باشد .
/ يا .
I
عاشق بود وظريف وشادكام وبا مروت الّا كه نكاح أو پسنديده نباشد .
/ يب . عاقلى محفلى بود
I
الّا كه از دروغ انتفاع يابد .
/ يج . منجم بود يا كاهن يا فالگوى واز جوانان بهرهء تمام يابد .
/ يد . عاقل وبا رأى
I
وتدبير بود وبيشتر رأىهاى أو صايب باشد .
/ يه . مجادل وبسيار حجت ونيكو سخن وسخى وكريم باشد
I
وأو را چيزى كمتر بماند كه جمله ببخشد .
/ يو . فاسق ودروغگوى بود اما صناعت بسيار به دست آرد
I
وليكن از آن بهره كمتر يابد وچرب دست باشد .
/ يز . درويش وتنگ عيش باشد وليكن مال نزديك
I
أو زيادت قدرى ندارد .
/ يح . پيشهور بود وچرب دست ونقاش وصورتگر وكاريز راند و
I
روا بود كه عاقبت در آب ميرد .
/ يط . مكرمت دوست دارد ورعنا باشد ونيكو منظر وبه زنان بيشتر
هامش
( 1 ) . [ در أصل نسخه : ] كذام
( 2 ) . [ در أصل نسخه : ] بذر