وضعي باشند كه خطى كه از موضع ناظر خارج شود به مركز جرم هر دو نير بگذرد ، اگر كسوف كلى بود
I
يا به دايرهء عرضى بگذرد كه بر مركز هر دو نير گذشته باشد ، اگر كسوف جزوى باشد . بعد نيرين از
I
زمين ، مقدار خطى باشد كه از مركز زمين خارج شود به مركز آن نير واصل گردد ، ومنقسم باشد
I
به اجزائى كه هر يك از آن اجزا مساوى نصف قطر زمين بود وبعد ايشان مختلف گردد . نسبت
I
قرب وبعد ايشان از زمين وغايت بعد آفتاب از زمين به حسب رأى بطلميوس هست
I
چندين : 290 . عرض مرئى قمر ، قوس باشد از دايرهء عرض ميان منطقه البروج وسر خطى كه موضع
I
ناظر بيرون آيد وبه مركز قمر بگذرد وبه آن دايرهء عرض پيوندد . ودقايق سقوط را پيش از اين بيان
I
كرديم با ساعات سقوط . ودقايق كسوف همچنان است كه دقايق خسوف . بعد شمس يا كوكب
I
از وتد به درجات سوا ، قوسي باشد از فلك البروج ، ميان تقويم أو ومركز آن وتد .
I
فصل 2 : در بيان مقدماتى كه ذكر آن به مقدمه واجب است ومعرفت امكان كسوف
I
به تقريب
وطريق أو آن است كه نظر كنيم به اجتماعي كه در روز باز باشد ، يا بر دو كنارهء روز
I
كه بعد جزو اجتماع از عقده كمتر از هجده درجه بود ، يا عرض مرئى قمر كمتر از / لد دقيقه
I
باشد ، وقوع كسوف در آن اجتماع در حد امكان باشد .
طريقي ديگر در معرفت امكان كسوف
I
به تقريب ؛ وطريق أو آن است كه درآئيم در جدول حركت ماه در عرض ، از برابر سالها وماههاى
I
ناقصهء تاريخ عربى به ازاى مجموعه ومبسوطه ، وبه جهت اجتماع آن ماه كه خواهيم حركت ماه در
I
عرض برگيريم ، از بروج ودرجات ودقايق وثواني وهمه را با هم جمع كنيم . آنچه حاصل
I
آيد بنگريم اگر از حدود / يايحك باشد تا حدود / هاكيو ، يا از حدود و / يام ، كسوف ممكن باشد ؛
I
واگر نه چنين بود ممكن نبود . واگرچه اين عمل تقريبي است اما فايدهء اين جدول آن است
I
كه اگر خواهيم تا بدانيم در سالهاى گذشته يا آينده ، معلوم توانيم كردن بي آنكه تقويم آن