تير را نيز هشت دان هم از أو * مشترى را به يك دَرَج كم از أو
پنج ودو حدِّ زُهرهء پدرام * دوى ديگر نصيبهء بهرام
عقرب
حدّ بدان از دَرَج ز پنج ودو شش * باز بهرام را ز خانهء خويش
5 + 6 * 2 275 حدِّ ناهيد از دَه ودو شمار * بَعد از آن حدِّ تير دان دو چهار
10 + 2 2 * 4 شش زُحل را دگر ز روى عدد * چون بشد پنج مشترى را حدّ
قوس
مشترى را حدّ از كمان دو شش است * پنج مر زُهره را كه سعدوَش است
تير را چار وپنج حدِّ زُحل * چار آن را كآز اوست جنگوجدل
جَدى
تير از برج جَدى دارد حدّ * هفت ، وبرجيس را چون أو است عدد
280 زُهره را هشت ومر زُحل را چار * چار مرّيخ را ز روى شمار
دلو
تير را حدّ ز دلو دايم هفت * زُهره از وى به يك دَرَج كم رفت
سعد را هفت ، كآو غم آهنج است * قِسم مرّيخ چون زُحل پنج است
حوت
دو شش از حوت حدِّ زُهره شمار * حدّ برجيس دان كآز اوست چهار
6 * 2 سه دَرَج حدّ فزون ندارد تير * باز بهرام را نُه آمد تير
285 دوى ديگر نصيبهء زُحل است * كه به دلها ز دَورِ أو خلل است
در بيان وجوه كواكب
چون حدود نجوم شد معلوم * ياد گير آنگهى وجوهِ نجوم
دان كه هر برج از رَهِ تقسيم * به سه اقسام كرده مردِ حكيم