تير را دو جزو با دو خاصه * بيست ودو با دو براي خاصه
از براي مركز مَه در فلك * از عدد دَه ، كسرِ أو پنجاه ويك
220 از براي خاصّه ميدان چهار * هست تا پنجاه كسر اندر شمار
بَعد از آن حالِ كواكب را بيان * كرد خواهم در نِطاقات اين زمان
بشنو اكنون شرح هريك را عيان * تا تو را روشن شود احكام آن
زيادت ونقصان وعدد وحساب
كوكب اندر اوّل وچارُم نِطاق * ناقص النّور است وقدرى گشته طاق
در زمانه در دو وسه زايد است * اين سخن با نور قدرش عايد است
225 مر قمر را اينچنين نبوَد حساب * دُورى آن چون ز جِرمِ آفتاب
كمتر از هر برج شد ناقص شمر * وآر زيادت ، زايد اكنون اى پسر
باز كوكب اى به خوبى گشته طاق * گر بوَد در اوّل ودويُّم نِطاق
اوجى وتدويرى اندر سه وچار * دان كه أو گشتهست ناقص در شمار
در نِطاق ديگر اندر هردو باب * دان كه كوكب هست زايِد در حساب
230 باز اگر در اوّل ودويّم بوَد * دان كه كوكب در عدد زايِد شود
در سه ودر چار ناقص ميشمار * در عدد ، در هر فلك ، اين گوش دار
در بيان بست كواكب
محترز ميباش در ايّام بَست * كآز قمر ، آن در نحوست ، بدتر است
از زمان اجتماع ماه وخَور * با دَه ودو ساعت اى رشكِ قمر
10 + 2 هيچ كارى را نميشايد همى * وآر كنى ، رنج وغم افزايد همى
235 نسبت آن ساعات را با خور كُنند * آن كساني كآين سخن باور كُنند
هر دَه ودو ساعتي را بَعدِ خَور * كوكبى را دِه كه باشد زيرتر
10 + 2 تا به ماه وبَعد از آن گير از زِبَر * بر همين ترتيب تا آيد به خَور