255
پنج ديگر نصيبهء بهرام * وآنِ كيوان چو آنِ اوست مدام
ثور
باز از ثور حدّ زُهره دو چار * آمده حدِّ تير شش به شمار
هشت از أو نيز حدّ سعد اجل * هست وجز پنج نيست حدّ زُحل
سه دَرَج نيز حدِّ بهرام است * دلِ دانا هميشه پدرام است
جوزا
تير را شش دَرَج ز جوزا حدّ * هست برجيس را همين به عدد
زُهره را آنكه شادى آهنج است * حدّ از اين برج بيگمان پنج است
حدّ مرّيخ باز هفت دگر * وآنِ كيوان شش است ، نيك اختر
سرطان
حدِّ مرّيخِ نحس ومايهء جنگ * از دَرَج هفت آمد از خرچنگ
باز شش حدِّ زُهره وشش تير * هفت از أو نيز حدِّ سعدِ كبير
وآنچه مانَد ز برج ، حدِّ زُحل * باشد ، اى برتر از زُحل به محلّ
أسد
265
باز برجيس را ز برجِ أسد * دان كه جز شش دَرَج نباشد حدّ
حدِّ ناهيد پنج دان وزُحل * هفت ديگر نهاد حُكمِ أزل
شش دَرَج تير را چو تير آمد * نيز بهرام را چو تير آمد
سنبله
تير را حدّ ز سُنبله هفت است * زُهره را دَه ، قلم چنين رفته است
مشترى را كه فرّخ آثار است * حدّ از اين برج بيگمان چار است
270 باز مرّيخ را برابر تير * وآنچه مانَد بوَد زُحل را تير
ميزان
حدِّ برجى كه خوانيش سرطان * شش دَرَج دارد اختر كيوان