تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى ) — صفحة پيشگفتار 117

مساهمون:

صپيشگفتار ١١٧
بوُد عِمران هم ز اسراييليان * ليك مر فرعون را دل بوُد وجان شه برَفت وأو بر آن درگاه خُفت * نيمشب آمد پىِ ديدنش جُفت زن بر أو افتاد وبوسيد آن لبش * بر جهانيدش ز خواب اندر شبش گشت بيدار أو وزن را ديد خَوش * بوسه‌باران كرده از لب بر لبش دركشيدش در كنار از مِهر مَرد * برنيامد با خود آن دَم در نبَرد جُفت شد با أو امانت را سپرد * پس بگفت : « اى زن نه اين كارىست خُرد آنچه اين فرعون ميترسد از أو * هست شد اين دَم كه گشتم جُفتِ تو » بر فلك پيدا شد آن استاره‌اش * كورى فرعون ومكر وچاره‌اش در زمان از سوىِ ميدان نعره‌ها * ميرسيد از خَلق وپُر ميشد هوا شاه از آن هيبت برون جَست آن زمان * پابرهنه كه : « - آين چه غلغلهاست ؟ هان ؟ از سوىِ ميدان چه بانگ است وغريو * كآز نهيبش ميرمد جنّى وديو ؟ » گفت عِمران : « شاهِ ما را عُمر باد * قومِ اسراييليان‌اند از تو شاد از عطاىِ شاه شادى ميكُنند * رقص ميآرند وكفها ميزنند » . روز شد ، گفتش كه : « اى عِمران برو * واقفِ آن غلغل وآن بانگ شو » راند عِمران جانبِ ميدان وگفت : * « اين چه غلغل بود ؟ شاهنشه نخُفت » هر منجّم سر برهنه ، جامه چاك * همچو اصحابِ عزا بوسيد خاك عذر آوردند وگفتند : « اى أمير * كرد ما را دستِ تقديرش أسير اين همه كرديم ودولت تيره شد * دشمنِ شه هست گشت وچيره شد شب ستارهء آن پسر آمد عيان * كورى ما ، بر جبينِ آسمان زد ستارهء آن پيمبر بر سما * ما ستاره باز گشتيم از بُكا » شاه هم بشنيد وگفت : « اى خاينان * من برآويزم شما را بىامان » سجده كردند وبگفتند : « اى خديو * گر يكى كَرّت به ما چربيد ديو سألها دفعِ بلاها كرده‌ايم * وَهم حيران زانچه ماها كرده‌ايم