بوُد عِمران هم ز اسراييليان * ليك مر فرعون را دل بوُد وجان
شه برَفت وأو بر آن درگاه خُفت * نيمشب آمد پىِ ديدنش جُفت
زن بر أو افتاد وبوسيد آن لبش * بر جهانيدش ز خواب اندر شبش
گشت بيدار أو وزن را ديد خَوش * بوسهباران كرده از لب بر لبش
دركشيدش در كنار از مِهر مَرد * برنيامد با خود آن دَم در نبَرد
جُفت شد با أو امانت را سپرد * پس بگفت : « اى زن نه اين كارىست خُرد
آنچه اين فرعون ميترسد از أو * هست شد اين دَم كه گشتم جُفتِ تو »
بر فلك پيدا شد آن استارهاش * كورى فرعون ومكر وچارهاش
در زمان از سوىِ ميدان نعرهها * ميرسيد از خَلق وپُر ميشد هوا
شاه از آن هيبت برون جَست آن زمان * پابرهنه كه : « - آين چه غلغلهاست ؟ هان ؟
از سوىِ ميدان چه بانگ است وغريو * كآز نهيبش ميرمد جنّى وديو ؟ »
گفت عِمران : « شاهِ ما را عُمر باد * قومِ اسراييلياناند از تو شاد
از عطاىِ شاه شادى ميكُنند * رقص ميآرند وكفها ميزنند » .
روز شد ، گفتش كه : « اى عِمران برو * واقفِ آن غلغل وآن بانگ شو »
راند عِمران جانبِ ميدان وگفت : * « اين چه غلغل بود ؟ شاهنشه نخُفت »
هر منجّم سر برهنه ، جامه چاك * همچو اصحابِ عزا بوسيد خاك
عذر آوردند وگفتند : « اى أمير * كرد ما را دستِ تقديرش أسير
اين همه كرديم ودولت تيره شد * دشمنِ شه هست گشت وچيره شد
شب ستارهء آن پسر آمد عيان * كورى ما ، بر جبينِ آسمان
زد ستارهء آن پيمبر بر سما * ما ستاره باز گشتيم از بُكا »
شاه هم بشنيد وگفت : « اى خاينان * من برآويزم شما را بىامان »
سجده كردند وبگفتند : « اى خديو * گر يكى كَرّت به ما چربيد ديو
سألها دفعِ بلاها كردهايم * وَهم حيران زانچه ماها كردهايم
تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى ) — صفحة پيشگفتار 117
مساهمون: مؤلف مجهول
صپيشگفتار ١١٧