تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تناسب آيات ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
كار غير حكيمانه از خداى حكيم مطلق ، محال است ) . چونكه غرض حكيمانه در وضع الفاظ و كلام و عبارات ، همان اخبار و اظهار معانى است ، كه حاجت و نياز بشر در انتقال ما فى الضمير خود به ديگران آن را ايجاب مىنمايد . بنابراين ، هر زمان و هرجا كه مشاكلت و مماثلت در فواصل آيات ، باعث رسيدن بدان هدف ( اظهار معانى بدون تكلّف ) باشد ، آن قطعا بلاغت است . اما اگر در مشاكلت كلامى ، خود مشاكلت و مماثلت جمله‌ها و عبارات ، هدف و مقصود اصلى متكلم بوده و معانى ، مغفول عنه و مقصود بالعرض باشد ، در آن صورت قطعا كلام ، معيوب و داراى لكنت خواهد بود ؛ زيرا تصوير كلام به اين صورت ، تكلّف و كوشش بىجايى است . و راهى است غير از راهى كه حكمت و فلسفهء وضع الفاظ ، آن را مىطلبد . مثل اين نوع كلام و سخن ، نظير كسى است كه تاجى را به انواع جواهرات آذين‌بندى و مزيّن نمايد و سپس بر سر يك انسان زشت‌رو و زشت سيرت قرار دهد . و يا اينكه گردنبندى را از درّ و ياقوت ، منظّم نموده و سپس آن را به گردن يك سگ عقور و درنده‌خوى ، آويزان نمايد . قبح اين كار و عيب آن با كمترين توجه و فهم ، كاملا روشن و بيّن است . و نمونه اين نوع كلام معيوب غير بليغ ، همان است كه از برخى كاهنان حكايت شده است : « و الارض و السماء و الغراب الواقعة بنقعاء ، لقد نفر المجد العشراء » . و يا آنچه كه از مسيلمهء كذّاب - لعنه اللّه - نقل مىشود : « يا ضفدع بنت ضفدع ، نقّى كم تنقّين لا الماء تكدرين و لا النهر تفارقين » . بنابراين ، اين نوع كلام و سخن از بىارزش‌ترين و سخيف‌ترين نوع كلام است . و ما علت سخافت آن را بيان نموديم كه همان تكلّف معانى به خاطر الفاظ