محاوراتشان به چشم مىخورد . و اين مسئلهء خارقالعاده و بىسابقهاى نيست ، چنان كه شاعر « 1 » مىگويد :
قلنا لها : قفى لنا ، قالت : « قاف » * لا تحسبى إنّا نسينا الإيجاف
منظور مخاطب از « قاف » اين است كه : وقفت : يعنى ايستادم ، ولى به آن معنا به طور رمزى با اظهار « قاف » اشاره كرده است .
همچنين عربها به « نحّاس / مسگر » با حرف « ص » رمزى اشاره كردهاند و به « نقد » با حرف « ع » رمز دادهاند و به « سحاب / ابر » با حرف « غ » اشاره كردهاند و همچنين چيزهايى را با حروف نامگذارى كردهاند ؛ مثلا كوه را قاف و « حوت / ماهى » را نون ناميدهاند و گاهى هم افراد خاصى را با حروف نام نهادهاند ، چنان كه پدر حارثه را « لام » ناميده و گفتهاند : حارثة بن لام .
از جمله امورى كه بر اين مطلب گواهى مىدهد ، همانا حذف حروفى از كلمه است كه قسمتى را حذف نموده و باقيماندهء كلمه را مىآورند تا بر آن حروف محذوف دلالت نمايد ، چنان كه در مناداى مرخّم ، مىگويند : « يا حار » به جاى « يا حارث » و يا مىگويند « يا مال » به جاى « يا مالك » و مانند قول رجز خوان عرب « 2 » كه مىگويد :
ما للظّليم عال كيف لا يا * ينقدّ عنه جلده إذا ، يا « 3 »
هامش
( 1 ) در تفسير خازن ، آن را به « راجز » نسبت داده است و گفته است : كقول الراجز : يعنى : به او ( معشوقه ) گفتيم كه جهت ما توقف نما ، گفت كه به چشم مىايستم . خيال نكنى كه ما رعب و ترس را فراموش نمودهايم .
( 2 ) او همان اغلب بن عمرو العجلى از شعراء مخضرمين و از معمّرين بوده كه در سال 21 هجرى در واقعهء نهاوند كه در جملهء اعزاميهاى كوفه بدانجا اعزام شده بود ، فوت كرد و او اول كسى است كه رجزهاى طولانى را خوانده و به اسم « راجز » ناميده شده است .
( 3 ) جامع البيان : ج 1 ، ص 70 :
يعنى : چگونه اين شتر ، تمرّد مىنمايد و فرمانبرى نمىكند و حال آنكه اگر انجام ندهد پوستش كنده مىشود .