بعضىها گفتهاند : قول خداى تعالى : وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ « 1 » هم ، از همين باب است ؛ زيرا آفتاب و ماه و شب و روز ، از ذوى العقول نيستند كه فعل جمع مذكر ، بدانها نسبت داده شده است ، ولى جمع مذكر سالم كه بدانها نسبت داده شده به خاطر رعايت فاصلهء « نونى » است كه در آخر آيات ديگر آمده است . و همچنين است قول خداى تعالى : رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ « 2 » و باز از همين باب است : فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ « 3 » زيرا سياق آيات اقتضا مىنمايد كه گفته شود : و فريقا قتلتم زيرا جملهء قبلى كَذَّبْتُمْ است « 4 » . 3 - حذف حرفى در مثل قول خداى تعالى : وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ « 5 » و حال آنكه قياس و قاعدهء صرفى و لغوى : « يسرى » است . و همچنين است سخن خداى سبحان : الْكَبِيرُ الْمُتَعالِ « 6 » و يَوْمَ التَّنادِ « 7 » . 4 - تقديم ما حقّه التّأخير : مقدم داشتن آنچه كه حقّش و قاعدهاش ، تأخير است ؛ مانند قول خداى سبحان : وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ « 8 » .
تناسب آيات ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: الشيخ محمد هادي معرفة
ص١٠٢
هامش
( 1 ) يس : 40 .
( 2 ) يوسف : 4 ( با اينكه مقصود از ضمير در « ساجدين » يازده ستاره و آفتاب و ماه است و مىبايست ضمير مفرد به آنها نسبت داده شود ولى در عين حال ، ضمير جمع مذكر آورده است . و اين فقط به خاطر رعايت « نونى » است كه در فواصل آيات قبل وجود دارد ؛ مانند « مبين » ، « تعقلون » و « غافلين » در آخر آيههاى : 1 و 2 و 3 ) .
( 3 ) بقرة : 87 .
( 4 ) در اين آيه هم به لحاظ رعايت آخر آيههاى قبل ، نون آورده شده و رعايت سياق نشده است .
( 5 ) فجر : 4 .
( 6 ) رعد : 10 .
( 7 ) مؤمن : 32 ( كه اصل در « متعال » « متعالى » و « تنادى » در « تناد » است ) .
( 8 ) توحيد : 5 ( كه در اصل : « و لم يكن احد كفوا له » بوده است كه به مناسبت رعايت « دال » در