ساعت كذشت از روز يا از شب ، طالع از آن بيرون آر جنانك نموذيم . ودانستن ساعات كذشته بر دو لونست . يكى آنك بيش از زاذن آكاهى اوفتذ « 1 » تا كار را ببسيجى « 2 » وپنكان ساعت بر كار نهى اندر آب ، يا آلتى از آن آلتها كي زمان بذان بيمايند . « 3 » وآن بوقتى باشد معلوم « 4 » ، يا برآمذن آفتاب يا فروشذنش يا مانندهء آن « 5 » جون برآيذ از آن آلت « 6 » بذانى كي جند « 7 » كذشتست . وديكر لون آنست كي بيش از زاذن آكاهى نيوفتذ تا ساز « 8 » آن كرده آيذ . بس روى آن دار « 9 » كي آلت نهاذه آيذ بوقت « 10 » زاذن ونكاه داشته آيذ « 11 » تا بذان وقت كي از شمس يا از كوكب « 12 » ارتفاع توانى كرفت « 13 » ووقت بحقيقت بدانى . بس از وى باشكونه روى بهمجندان ساعت كي از آلت دانستى تا بجاى وقت « 14 » زاذن رسى وترا معلوم كردذ . وكر « 15 » نيز آلتى حاضر نبوذ جيزى كي اندرو « 16 » آب تواند بوذن جون طاس وكاسه ومانندهء اين از هر كوهرى كباشذ شايذ . وزيرش سولاخ اندر
هامش
( 1 ) - افتد ، خ .
( 2 ) - تسبيحى ، س . تحريف بىمعنى است .
( 3 ) - تا كار ببسيجى وپنكان ساعت بر آب نهى يا آلتى كه بدان آلت زمان پيمايند ، حص . بنمايند ، خ .
معنى ميدهد امّا تصحيفى است برخلاف مراد . وتضع بنكان السّاعات على الماء أو أحد الآلات الّتى يكيّل بحركتها الزّمان ، ع ، .
( 4 ) - بوقتى معلوم باشد ، حص .
( 5 ) - يا فرو شدن أو يا مانندهء أو ، حص .
( 6 ) - آلات ، س .
( 7 ) - س ( جند ) افتاده است .
( 8 ) - نه اوفتد تا ساخت ، حص .
( 9 ) - دارد ، س .
( 10 ) - تا بوقت ، س .
( 11 ) - س ( آيذ ) ندارد .
( 12 ) - يا كوكبى ، حص . يا كواكب ، س .
( 13 ) - كرفتن ، حص .
( 14 ) - ووقت ، س . وأو عطف زائد است .
( 15 ) - واگر ، خ .
( 16 ) - چيزى گير كه اندر وى ، خ . س . با وجود كلمهء ( شايد ) در آخر جمله ، لفظ ( گير ) زائد است ودر نسخههاى قديم كه متن مطابق آنها اختيار شده وجود ندارد .