طالعش ، وانتهاء از « 1 » هزارها وز صذها وز دهها وز فردارها . وهست از مردمان اين صناعت كي از « 2 » اجتماع يا از استقبال كيرذ « 3 » كي بيش از آن بوذه باشذ وأو را بجاء ايشان نهذ . وهست كي كار بر آن كسوفها كنذ ك نزديك آن باشذ بيش يا سبس « 4 » . وبيشترين قصد كسوفهاى شمسي را كنذ وخاصّه بزرك مقدار .
تفصيل وتفسير اين جيست
درجهاء قرانها كجا زحل ومشترى بهم كرده آمذه « 5 » باشند وطالع آن وقت وطالع آن سال كجا قران بوذ ، اين همه را سوى توالى البروج بجنبانند « 6 » جنان جنبانيذن « 7 » كه برجى تمام بسالى شمسي تمام روذ وآنجا كجا رسذ منتهى خوانند « 8 » . بس اين انتهى « 9 » بهر سال « 10 » بر آن برج باشذ كي از بس برج بارينست « 11 » بهمان درجها . ومثال را تا « 12 » دانسته آيذ ، انتهاء اوّل سالى را مثلا بده « 13 » درجهى
هامش
( 1 ) - آن ، خد .
( 2 ) - صناعت يا از اجتماع ، س .
( 3 ) - ويا از استقبال گيرند ، حص .
( 4 ) - يا پس ، خ .
( 5 ) - بهم آمده ، س . ومشترى گرد آمذه باشند بهم ، حص .
( 6 ) - بجنباند ، س .
( 7 ) - بجنبانيدنى ، خ .
( 8 ) - كه برجى تمام رود وآنجا رسد منتهى خوانند ، س .
( 9 ) - انتها ، حص . خ . متن كه مطابق قديمترين نسخهها اختيار شده ممالهء انتهاست بقانون اماله وتبديل الف بياء كه از تصرّفات فارسي زبانان قديم است در كلمات عربى مانند أيمن وليكن وقربى وحتّي در آمن ولكن وقربي وحنّا وأمثال آنها .
( 10 ) - پس اين انتها هر سالى ، حص .
( 11 ) - پارينه است ، حص . تفاوت در رسم الخطّ است .
( 12 ) - ومثال تا ، س . ومثال آن ، حص .
( 13 ) - انتهاء اوّل سال بده ، حص .