بكوكبى پيوندند كه ايشانرا همى بيند وآن سيوم را يا آن جاى را پس چنان گردد چون آينهيى كه نور را عكس كند از خانهيى بخانهء ديگر . واين را ردّ نام كردند .
وپيش أزين ردّ گذشتست ، پس هر دو را آميختگى افتد . وأو را نيز ديگر وجه « 1 » آوردند . وأو هم نقل است بعينه ، نيفزودند بدو جز « 2 » ياد كردن انصراف وگفتند چون كوكب سفلى بازگردد از پيوند علوي وآنگه نقل اوفتد ميانشان « 3 » نور يكى بر ديگر ردّ « 4 » كرده باشد ولكن چون آن نقل « 5 » بجاى اتّصال كار كرد بايد كه اين نيز خالى نباشد از قوّت انصراف . وگر بدين جاى لفظي نهاده آيد بجاى ردّ چون صرف يا « 6 » عكس آميختگى لفظ از ميان برخيزد « 7 » .
فتح باب كدامست
هر آن دو كوكب « 8 » كه خانههاء ايشان بمقابلهء يكديگرند چون ميان ايشان اتّصال بود أو را فتح باب خوانند اى گشادن در .
هامش
( 1 ) - وجهي ، حص .
( 2 ) - بيفزودند بدو چيز ، حص . خ . تصحيف وتحريفى است مخالف معنى مراد . لم يزيد وافيه غير ذكر الانصراف ، ع .
( 3 ) - ميان ايشان ، حص .
( 4 ) - رده ، س . تحريف است .
( 5 ) - وليكن آن نقل چون ، حص . در معنى با متن يكى است .
( 6 ) - با ، خد . س . ظاهرا تصحيف كاتب است . فان جعل مقام اسم الردّ هيهنا لفظ مثل الصّرف والعكس زال الاشتباه ، ع .
( 7 ) - مقصود أستاذ ما اين است كه چون لفظ ردّ يا ردّ النور بدان معنى اصطلاح شده كه در شرح تمامى پيوند گذشت بهتر آنست كه اينجا لفظي ديگر از قبيل صرف يا عكس بكار برند تا اشتباه نيفتد . لفظ عكس كه أستاذ ما پيشنهاد فرموده در فنّ تنجيم ومعرفت تقويم بمعنى عكس تحويل اصطلاح شده است . تحويل عبارت است از انتقال نقطهيى از آخر برجى باوّل برج بعد از آن . واگر انتقال نقطه از اوّل برجى بآخر برج مقدّم باشد آنرا عكس گويند يعنى عكس تحويل واين كلمه را در تقويم هاى رقمى مصرّح بنويسند .
( 8 ) - هر دو كوكبى ، حص . س .