آن پيوند را دفع القوّه خوانند . يا ببهرهء علوي باشد أو را دفع الطّبيعه خوانند واين آنست كه بقبول گفتيم . يا سفلى ببهرهء « 1 » خويش باشد وعلوي را اندر آنجاى أو همى بهره « 2 » بود پس أو را دفع الطّبيعتين خوانند زيرا كه هم طبع خويش وهم طبع علوي بدو همى دهد . واين دفع الطّبيعتين نيز آنرا گويند كه سفلى اندر حيّز خويش بود وبعلوي پيوندد كه هم بحيّز خويش باشد حيّزى « 3 » نه مخالف ولكن « 4 » سفلى وعلوي هر دو روزى باشند يا هر دو شبى . واين از جهت آن دفع الطّبيعتين نام كردند كه حيّز « 5 » تمام نشود مگر بدو معنى پس اين دو معنى همى دهد « 6 » .
مرادفه چيست
تفسيرش يك از پس ديگر رفتن بود پيوسته « 7 » . وامّا معنيش اينجا اتّصال بود برجعت چنانك سفلى راجع بپيوندد بر علوي راجع . واز « 8 » بهر آنك حال هر دو يكسانست ردّ نبود ميان ايشان . وگر ميان
هامش
( 1 ) - اندر بهرهء ، س .
( 2 ) - هم بهرهء ، س .
( 3 ) - جيزى ، حص . خ .
( 4 ) - دفع الطّبيعتين خوانند نيز آنرا گويند كه جيزاند نيز آنرا گويند كه جيز اندر چيز خويش بود وبعلوي پيوندد كه هم بجيز خويش باشد جيزى كه مخالف وليكن ، س . براي نمودارى از تصحيف وتحريف نسخهء ( س ) نقل شد وگرنه بىمعنى است .
( 5 ) - جيز ، س . تصحيف است .
( 6 ) - مشهور ميان علماى تنجيم در دفع قوّت آنست كه كوكبى در حظّى باشد از حظوظ خود قوى حال چون بكوكب ديگر پيوندد قوّت خود أو را دهد واگر هر دو در حظوظ خود باشند چنانكه ماه در سرطان وعطارد در سنبله هر يك قوّت خود ديگرى را دهد وآنرا دفع قوتين خوانند ودفع طبيعت آنست كه كوكبى در حظّ ديگرى باشد چون بصاحب حظّ پيوندد طبيعت خود أو را دهد واگر هر كدام در حظّ ديگرى باشند چنانكه ماه در سنبله وعطارد در سرطان هر يك طبيعت خود ديگرى را دهد وآنرا دفع طبيعتين خوانند واگر هر يك در حيّز خود باشد وبديگرى پيوندد آنرا نيز دفع قوت خوانند ودفع طبيعت هم . وحظ يا بهره چنانكه در متن وحواشي پيش گذشته پنج است باين ترتيب خانه وشرف ومثلّثه وحدّ ووجه .
( 7 ) - حص ( پيوسته ) سقط شده است .
( 8 ) - وز ، س .