نگر از ثقبهء « 1 » خشتك زيرين تا آنگاه كه ستاره را بهر دو ثقبه ببينى . چون بديدى « 2 » ، بمرى عضاده بنگر كه بر چند است « 3 » از اجزاء ارتفاع ، آن ارتفاع ستاره بود . وبدان كه شرقي است يا غربى بحسب جاى أو از خطّ نصف النّهار .
طالع از أو چون بايد دانستن
مري آن ستاره كه ارتفاعش گرفتى ، وآن سرك تيز أو بود ، بنه بر مقنطرهء ارتفاعش . اگر شرقي باشد بمقنطرات مشرق وگر غربى بود بمقنطرات مغرب برنه « 4 » . چون نهادى بأفق مشرق نگر « 5 » كه چيست بر وى از منطقه ، آن برج ودرجهء طالع بود . وبنگر بدرجهء آفتاب كه « 6 » بكدام ساعت معوّج است ، آن ساعت آنوقت بود .
چون دانيم از وى كه چند گذشت از شب
چون درجهء طالع نهاده بود بر أفق مشرق ، نشانى كن بر جايگاه مري از حجره . وعنكبوت باشگونه بگردان تا نظير درجهء آفتاب بأفق مشرق آيد . وبنگر كه چند جنبيده است « 7 » مري از اجزاى حجره ، كه آن « 8 » داير است . وأو را ساعات كن چنانك گفتيم .
چگونه توان دانستن بر آمدن يا فرو شدن ستاره كه بشب باشد « 9 » يا بروز
سر مري أو بر أفق مشرق بنه وبنگر بدرجهء آفتاب . اگر زبر أفق باشد اندر مقنطرات ، بدانك بر آمدنش « 10 » بروز است . آنگه بر جاى مري از حجره نشانى كن وعنكبوت باشگونه بگردان تا درجهء آفتاب بأفق مشرق رسد ، آنچ مري بجنبد داير بود وأو را ساعات كن . واين آنست كه از روز گذشته باشد تا بوقت بر آمدن آن ستاره « 11 »
هامش
( 1 ) - از نقطهء ثقبهء ، حص .
( 2 ) - ببينى ، خ .
( 3 ) - بر كجاست وچند است ، حص . فانظر إلى مري العضادة على كم وقع من اجزاء الارتفاع ، ع .
( 4 ) - ومري آن سرك تيز بود بنه . . . بر مقنطرات مشرق . . . بر مقنطرات مغرب ، خ .
( 5 ) - بنگر ، خ .
( 6 ) - كه خود ، حص . وبنگر كه درجهء آفتاب بكدام معوجّست ، س .
( 7 ) - جنبيدنست ، خد . وانظر كم تحرّك المرى من اجزاء الحجرة ، ع .
( 8 ) - بدانك آن ، حص .
( 9 ) - بود ، حص . فرو شدن ستاره بشب يا بروز ، س .
( 10 ) - برآمدن أو ، حص .
( 11 ) - حص ( آن ) ندارد .