روز بكمى است . وبا اين از شب نيز كمتر است « 1 » زيرا كه از دوازده ساعت كمتر است .
وحال ارتفاع نيمروزان هم چنين است نيز كه كمتر « 2 » هميشود تا بوقت انقلاب شتوي .
پس جايگاه ستاره بوقتى جز نيمروزان چون « 3 » دانسته آيد
مثال را « 4 » گيريم كه آن وقت هفت ساعت است ودو سيك از ساعت گذشته از روز ما كه سه شنبه است . نخست ساعات روز را « 5 » بدو نيم كنيم . نيمهء آن پنجساعت وسى ونه دقيقه باشد .
وفضل ميان اين وميان ساعات وقت بگيريم « 6 » ، دو ساعت ويكى دقيقه باشد « 7 » . واين يك دقيقه را بفكنيم تا كار سبكتر باشد ، بماند دو ساعت گذشته از نيمروزان تا بدان وقت كه نهاديم . زيراك ساعات نيمروزان كمتراند از ساعات وقت . وگر بيشتر بودندى ، اين دو ساعت آن بودى كه از وقت است « 8 » تا نيمروز . ودو ساعت از جملهء ساعات شباروز نيم سدس باشد . واينرا نگه داشتيم . آنگاه بآفتاب آمديم وبهتش نگرستيم ، آنچ از نيمهء اين روز [ رود ] تا نيمهء روز فردا يك درجه بود « 9 » . ونيم سدس أو پنج دقيقه است . آنرا بفروديم بر جاى آفتاب نيمروز را ، رسيديم بنوزده درجه وپنجاه ونه دقيقه از ميزان . واين جاى آفتاب است آنگه كه هفت ساعت ودو سيك ساعت از روز گذشته باشد . واگر اين وقت پيش از نيمروز بودى بدو ساعت ، اين پنجدقيقه از جاى آفتاب كم كرديمى تا نوزده درجه وچهل ونه دقيقه شدى از ميزان « 10 » .
هامش
( 1 ) - كهتر است ، خد . وهو معذلك انقص من اللّيل ، ع .
( 2 ) - كه كمتر است وكمتر ، س .
( 3 ) - چگونه ، حص .
( 4 ) - مثالي ، خد .
( 5 ) - ساعت روز را ، حص .
( 6 ) - نگريم ، خ . ونأخذ فضلهما ، ع .
( 7 ) - خد ( باشد ) ندارد .
( 8 ) - خد . س ، وقت شب . ولو كانت أكثر لكانت هاتان السّاعتان هي الباقية من الوقت إلى نصف النّهار ، ع .
( 9 ) - بهت آفتاب وماه كه در اينجا ميفرمايد تقريبي است وتحقيقش پيش گذشت .
( 10 ) - از ميزان شدى ، حص .