تا نماز ديگر از بهر خويشتن را بستاند « 1 » واگر از پس نماز ديگر بيابندش « 2 » سيلى خورد از هر كسى .
بهمنجنه چيست
بهمن روز است از بهمن ماه . وبدين روز بهمن سپيد بشير خالص پاك خورند . وگويند كه حفظ فزايد مردم را وفرامشتى ببرد « 3 » . وامّا بخراسان مهمانى كنند بر ديگى كه اندرو از هر دانهء خوردنى كنند وگوشت هر حيواني ومرغى كه حلالاند « 4 » وآنچ اندر آن وقت بدان بقعت يافته شود از تره ونبات « 5 » .
سده 88
چيست
آبان روز است از بهمن ماه . وآن دهم روز بود . واندر شبش كه ميان روز دهم است وميان روز يازدهم آتشها زنند بگوز وبادام وگرد بر گرد آن شراب خورند ولهو وشادى كنند . ونيز گروهى از آن بگذرند تا بسوزانيدن جانوران « 6 » . وامّا سبب نامش چنانست كه از أو تا نوروز پنجاه روز است وپنجاه شب . ونيز گفتند كه اندرين روز از فرزندان پدر نخستين صد تن تمام شدند « 7 » . وامّا سبب آتش كردن وبر داشتن آنست كه بيوراسب توزيع « 8 »
هامش
( 1 ) - از بهر خويشتن ستاند ، خد . وتا نماز ديگر خويشتن را بستاند ، حص .
( 2 ) - يابند ، حص .
( 3 ) - برود ، خ .
( 4 ) - وگوشت هر جانورى كه حلال است ، حص . ولحم حيوان وطير ، ع . هر دو نسخه در معنى يكى است
( 5 ) - كلمهء بهمنجنه در أصل بهمنگان است بهمان قاعده كه در جشن تيرگان گفته شد .
جشن بهمنجنه مانند سده ومهرگان پس از اسلام تا چند قرن معمول بوده است . عثمان مختارى از گويندگان فارسي سدهء ششم هجرى ميفرمايد :بهمنجنه است خيز ومى آر اى چراغ رى * تا بر چنيم گوهر شادى ز گنج مىاين يك دو مه سپاه طرب را مدد كنيم * تا بگذرد ز صحرا فوج سپاه دى( 6 ) - بگذرند بسوختن جانوران : خ . ثمّ يتجاوزون إلى احراق الحيوانات ، ع .
( 7 ) - شد ، خد . صد تمام شدند ، حص . برخى گفتهاند كه اين تسميه بمناسبت صد روز پيش از پنجاهم نوروز است كه هنگام بدست آمدن محصول وارتفاع غلّات ميباشد .
( 8 ) - ثمّ فرّق على الممالك كل يوم رجلين ، ع .