تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
كرده بود بر مملكت خويش دو مرد هر روزى « 1 » تا مغزشان بر آن دوريش نهادندى « 2 » كه بر كتفهاى أو برآمده بود « 3 » . وأو را وزيري بود نامش ارمائيل « 4 » نيك دل ونيك كردار از آن دو تن يكى را زنده يله كردى وپنهان أو را بدماوند فرستادى . چون افريدون أو را بگرفت سرزنش كرد . « 5 » واين ارمائيل گفت توانائى من آن بود كه از دو كشته يكى را « 6 » برهانيدمى . وجملهء ايشان از پس كوه‌اند . پس باوى استواران « 7 » فرستاد تا بدعوى أو نگرند . أو كسى را پيش فرستاد وبفرمود تا هر كسى بر بأم خانهء خويش آتش افروختند « 8 » . زيراك شب بود وخواست تا بسيارى « 9 » ايشان پديد آيد پس آن نزديك افريدون « 10 » بموقع افتاد ، وأو را آزاد كرد وبر تخت زرّين « 11 » نشاند ومسمغان نام كرد اى مه مغان « 12 » . وپيش از سده روزى است أو را برسده گويند ونيز نوسده . وبحقيقت ندانستم از وى چيزى « 13 » .
هامش
( 1 ) - هر روز دو مرد ، حص . ( 2 ) - دوريش كنند ، حص . ( 3 ) - حص ( برآمده ) ندارد . ( 4 ) - حص ، ازمائيل . در آثار الباقية هم ازمائيل بزاء نقطه‌دار است . ( 5 ) - وسرزنش كرد ، حص . وحين قبض عليهما افريدون وبخه فقال غاية امكاني ، ع . ( 6 ) - خد ( را ) ندارد . ( 7 ) - يعنى ثقات ومعتمدان . ع ، فوجّه معه أحد ثقاته ليشاهدوا ما ادّعى . خ بتحريف ، ستوران . ( 8 ) - آتش كردند ، خد . ( 9 ) - وخواست كه بسيارى ، خد . ( 10 ) - پيش افريدون ، خد . ( 11 ) - وبر تخت وزيري ، حص . واجلسه على سرير ذهب وسمّاه مسمغان اى رئيس المجوس ، ع . ( 12 ) - سين وهاء در زبان پهلوى ودرى بيكديگر تبديل ميشود مانند همين كلمهء ( مه ) بمعنى بزرگ كه در پهلوى ( مس ) گفته ميشود وهمچنين ( گاه ) بمعنى وقت را در پهلوى ( گاس ) و ( گاهنبار ) را ( گاسانبار ) گويند . تبديل اين حرف را در زبان فارسي وسانسكريت نيز در حواشي پيش گفته‌ايم . ( 13 ) - وبحقيقت از وى چيزى ندانستم ، خ . جاى افسوس است كه در كتاب الآثار الباقية نسخهء چاپ اروپا آنجا كه ايّام معروف ايرانيان را شرح ميدهد افتادگى نمايان دارد 89 وجشنهائى كه در ماه بهمن بوده از قبيل سده وبهمنجنه از نسخه سقط شده وفقط چند جمله راجع بسده باقي مانده است بدين قرار « حتّى صار في رسوم الملوك في
التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة 258 | أبو ريحان البيروني