يا طوفانى هلاك كننده ومانندهء آن ، چنانك آنوقت زمانه را آغاز نهند نه بحقيقت وطبع وزو سال وماه وروز همى شمرند تا بهر وقتي كه خواهند . واندازههاى « 1 » روزگار واجل ومهلت بدان بدانند « 2 » . ووقتها را دانند « 3 » كه كدام است پيش وكدامست ز پس « 4 » .
دورها چه چيزاند
دورها سالهاى باشند شمرده « 5 » كه بدان سألها حالي از حالها « 6 » بجاى خويش باز آيد ، چون دور سى وسه ، كه اندرين سألها هر ما هي زان قمري « 7 » كه معلوم كنى بجاى خويش باز آيد . مثلا چون محرّم كه باوّل « 8 » بهارگاه بود ، بدين سألها باز باوّل بهارگاه آمده باشد . وچون دور سى سال قمري « 9 » كه زحل اندر فلك البروج بدان جايگاه رسد كجا باوّل اين سألها بوده است ، وكسرها كه با روزهاى درست اندر سال است سپرى شود . وسالهاى تاريخ چون بسيار گردد « 10 » ، اندر آن بكار گيرند دورها را ، تا دور چون عشرات ومئين « 11 » بود وآنچ از تمامى دور كمتر باشد چونكه آحاد « 12 » .
تاريخهاى امّتان وگروهان كدامند
تاريخ مسلمانان از اوّل آنسال است « 13 » كه پيغامبر صلّى اللّه عليه وسلّم هجرت كرد وز مكّه بمدينه آمد . وسالهاى أو قمري است ساده . « 14 »
هامش
( 1 ) - تا اندازهء ، خ .
( 2 ) - خ ( بدان ) ندارد .
( 3 ) - بدانند ، خد .
( 4 ) - كه كدام است از پس ، خ .
( 5 ) - بشمرده ، خ .
( 6 ) - حالي ، خ .
( 7 ) - از آن قمر ، خ .
( 8 ) - اوّل ، خ .
( 9 ) - دورى ، خ .
( 10 ) - تاريخ اين بسيار شود ، خ .
( 11 ) - مأيين ، خد . مائين ، خ . تفاوت برسم الخطّ است .
( 12 ) - چون آحاد ، خ .
( 13 ) - اوّل سالى است ، خ . خد
( 14 ) - يعنى بي كبيسه ونسيئ .