بخلاف حال كسوف قمر كه گفتيم « 1 » . واگر بانحراف أزين دو سو لختكى بگردد ، پاك از آن بيرون نيايد .
پس چرا كسوف آفتاب بهر اجتماعي نبود وقمر ناچاره زير أو « 2 » هميگذرد
زيرا كه آفتابرا كسوف [ نبود ] تا قمر باجتماع بىعرض نبود يا كم عرض ، كه بر اين نهاد گذر أو ميان آفتاب وميان بصر بود .
وزينجهت اجتماع را شرط كرده همى آيد نزديكى يكى از دو عقده « 3 » ، تا عرض قمر چنان باشد « 4 » كه گفتيم . وچون عقده از اجتماع دور باشد عرض قمر بزرگ گردد وز آنراه كه برو آفتاب را بتواند پوشانيدن « 5 » سوى شمال يا جنوب دورتر شود وكسوف نبود . وحال باستقبال همچنين است كه بهر استقبالى كسوف قمر نبود .
زيرا كه هميشه عقده بجاى استقبال نزديك نبود . وچون دور شود بزرگى عرض قمر بدان اندازه شود كه گذر أو از سايهء زمين دور بود .
كسوف جز آفتاب وماهتابرا « 6 » افتد يا نه
قمر همه كواكب متحيّره را وگروهى از ثابته را كسوف كند وبپوشاند چون راه گذر أو نزديك ايشان بود . وگرفتن از
هامش
( 1 ) - آغاز گرفتن ماه وآغاز گشادنش از طرف شرقي وتمام گرفتن وتمام باز شدن از طرف غربى جرم است . وآغاز گرفتن آفتاب وآغاز گشادنش از طرف غربى وتمام گرفتن وتمام باز شدن از سمت شرقي است علّتش همان سرعت حركت ماه است نسبت بآفتاب وسايهء زمين پس بحركت خاصّه نزديك بآفتاب وسايهء زمين ميگردد وميپوشاند وپوشيده ميشود .
در صورتيكه عرض قمر شمالي باشد ابتداى گرفتن وگشادن از ناحيهء جنوب واگر عرض جنوبي باشد از ناحيهء شمال واگر بىعرض باشد از محاذاة درجهء طالع است . ودر كسوف اگر عرض مرئى شمالي باشد آغاز تاريكى وانجلاء از ناحيهء شمالي واگر جنوبي باشد از ناحيت جنوب واگر بىعرض باشد از محاذاة درجهء غارب است .
( 2 ) - بر أو ، خد . والقمر يمرّ تحتها ع .
( 3 ) - نزديك يكى أزين دو عقده ، خ . نزديكى از عقده ، خد .
( 4 ) - بود ، خ .
( 5 ) - وز آنره كه آفتاب بدو بتواند پوشيدن ، خ .
( 6 ) - ماه را ، خ .