پس پيداست كه رسيدن ستارهء با عرض بدان شرطها كه گفتيم بوسط السّماء با درجهاى باشد جز درجهء أو وآنرا درجة الممر خوانند « 1 » . وحال بفلك نصف اللّيل زير زمين همانست كه بفلك نصف النّهار زبر زمين . ودرجهء ممرّ بهر دو يكى باشد .
داير از فلك كدام بود
چون دانى كه از روز چند ساعت گذشت ، وآنگاه اگر مستوى است بپانزده زنى ، وگر كهرى هندوان است بشش ، وگر معوجّ است باجزاء ساعات روز آفتاب كه نيم شش يك قوس النّهار اوست ، آنچ أزين همه گرد آيد دائر خوانند ، آي آنچ گشت وبرآمد از أزمان معدّل النّهار از بر آمدن آفتاب تا تا بدان وقت . واگر آن ساعات گذشته از شب بود عمل همانست بعينه ، مگر كه ساعات معوجّ باشد ، آنگه كه بزنى باجزاء ساعات شب آفتاب زن كه نيم ششيك قوس اللّيل اوست . وخواهى گوى باجزاء ساعات روز نظير آفتاب « 2 » .
طالع چيست
طالع آن بود كه اندر وقت بأفق مشرق آمده باشد « 3 » از منطقة البروج .
برج را برج طالع خوانند ودرجه را درجهء طالع .
بيوت كدامند
منطقة البروج بدوازده بخشش ناهموار قسمت كرده همى آيد ، وآغازشان از درجهء طالع بود سوى توالى البروج . وآن را خانهها خوانند ونخستين « 4 » از آن طالع ودوم خانهء دوم تا بخانهء دوازدهم .
و
هامش
( 1 ) - قوسي كه ميان درجهء ممرّ ودرجهء موضع كوكب افتد اختلاف ممرّ گويند .
( 2 ) - داير در فنّ أسطرلاب عبارت است از بخشي از قوس النّهار كه ميان موضع كوكب ( يعنى طرف خطّى كه از مركز عالم بمركز كوكب ميگذرد ) وأفق مشرق يا از قوس الليل ميان مركز كوكب وأفق مغرب باشد . امّا باصطلاح زيجها قوسي است از مدار يومى ميان طرف خطّ نام برده وتقاطع اعلاى مدار با نصف النّهار بر توالى حركت معدّل النّهار وآنرا داير ماضي گويند ، يا بر خلاف توالى وآنرا داير مستقبل خوانند .
( 3 ) - بود ، خ .
( 4 ) - خ ( و ) ندارد .