از سمت الرّأس بدانجهت . وآن وقت ارتفاع نصف النّهار بفزايد ، چنانك از جنوب همى فزود . ولكن كمتر هميشود تا بسر سرطان . آنگاه از آنجا آغازد فزودن « 1 » . وچون ارتفاع از سوى شمال بود سر سايه سوى جنوب بود . وزين قبل آن شهرها را دو سايه خوانند . زيرا كه سر سايهء نيمروزان هم بشمال بود وهم بجنوب .
ارتفاع وسايههاى بىسمت كدامند
اين نظير ارتفاع وسايهء نصف النّهاراند . واين آنستكه آن « 2 » دايرهء ارتفاع كه بر دو تقاطع معدّل النّهار با أفق هميگذرد أو را دايرهء بىسمت خوانند ونيز دايرهء ابتداى سمتها « 3 » . وچون آفتاب بر اين دايره باشد ارتفاع أو را « 4 » ارتفاع بىسمت خوانند . وسايهء مقياس آن وقت سايهء بىسمت . زيرا كه بر استقامت خطّ اعتدال اوفتاده بود ، وسمت أو را دورى نبود . واين ارتفاع وسايه ، آفتاب را يا كوكبى را نبود تا ميل أو سوى شمال نبود . همچنان كه ايشانرا نيز بشمال سمت نبود از خطّ اعتدال مگر با ميل شمالي « 5 »
ظلّ نماز ديگر كدام است
اين بحسب رأى ومذهب امامان است اندر آخر وقتهاى نماز پيشين واوّل وقتهاى نماز ديگر وآخرش . چون روزى مقدار
هامش
( 1 ) - ثم اخذ من هناك يزداد وإذا كان الارتفاع الخ ، ع . وخ ( فرود آمدن وفزودن ) افزونى نابجا است .
( 2 ) - از ، خد . س
( 3 ) - يعنى دايرهء اوّل السّموت كه آنرا دايرهء مشرق ومغرب هم گويند ، وآن دايرهء عظيمهايست كه بدو قطب نصف النّهار يعنى دو نقطهء مشرق ومغرب ودو قطب أفق يعنى سمت الرّأس وسمت القدم بگذرد ودو قطبش دو نقطهء شمال وجنوب است . وگاه با دايرهء ارتفاع منطبق ميشود ( در آنوقت كه دايرهء ارتفاع بر نقطهاى گذرد كه بر دايرهء اوّل السّموت باشد ) . ودر اينصورت براي دايرهء ارتفاع قوس سمت وتمام السّمت نخواهد بود زيرا كه دو نقطهء سمت بر دو نقطهء مشرق ومغرب منطبق ميشوند .
( 4 ) - خ ( ارتفاع ) ندارد .
( 5 ) - وهذا لا يوجد للشّمس أو غيرها الّا إذا كان لها ميل في الشّمال كما لا يوجد لها سمت نحو الشّمال عن خطّ الاعتدال الّا مع ميلها الشّمالى ، ع . واين ارتفاع وسايه شمال نبود از خط اعتدال مگر با ميل شمال ، خ .