وما هرگاه كه حال چينيان قياس كنيم بحال اندلسيان ، وهر دو بر كرانهء آبادانىاند يكى بمشرق ويكى بمغرب ، ووقتهاى يكى كسوف قمر نزديك ايشان نگاه كنيم ، پاشنههاى پاى ايشان برابر يكديگر يابيم . وگر متكلّمى از آن متكلّمان كه سفل وعلو را بمذهب خويش داند نه بر حقيقتشان ، اين را تصوّر آغاز كردن از كرهء صناعي از چوب يا از ديگر چيز كه مركزش از مركز عالم بيرون است ، وآنرا قياس « 1 » خزيدن مورچه « 2 » كند بر نيمهء زيرين أو ، بيم آن بود كه هوش از أو برود ، از جهت حالي كه أو آنرا افتادن نام كند . وما آنرا جستن وپريدن همى دانيم 65 .
عرض بلد چيست
كوتاهترين بعدى است أو را از خطّ استوا سوى شمال . زيرا كه شهرها اندر اين ناحيتاند « 3 » . وبرابر أو از آسمان قوسي است از فلك نصف النّهار شبيه بدو ، ميان سمت الرّأس وميان معدّل النّهار . وهميشه ارتفاع قطب شمال بهر شهري همچند عرض أو بود . وزينجهت ارتفاع قطب بجاى عرض البلد ياد كنند « 4 » . وانحطاط قطب جنوبي هرچند همچند اوست نيز ، ولكن چيزى است از چشم غايب وز آگاهى دور .
طول بلد چيست
بعدش است از نهايت آبادانى . خواهى اين بعد را بمعدّل النّهار يا خطّ « 5 » استواگير ، وخواهى بدان مدار كه ايشانرا موازى است .
زيرا كه پارههاى متشابه يك از ديگر نيابت دارند . وز قبل آنكه منجّمان زمين ما اصلهاى يونانيان بكار همى دارند وسپس رأى ايشان هميروند ويونانيان بنهايت مغربى
هامش
( 1 ) - از قياس ، خ .
( 2 ) - مر چه ، خد . وأو ( مور ) مجهوله است .
( 3 ) - يعنى معظم عمارت بحسب مشهور ( رجوع شود بحواشى سابق ) .
( 4 ) - كنيم ، خد . ارتفاع قطب ( ستارهء قطبى ) يا عرض بلد روى سطح هموار در هر شهري مقدار زاويهء حادّهايست كه پديد ميشود ميان محور عالم وخطّ نصف النّهار آن شهر كه در زمين رسم شده است . مثلا در طهران ارتفاع قطب شمالي ومقدار اين زاويه 35 درجه و 41 دقيقه ودر أصفهان 32 درجه و 25 دقيقه است بتقريب .
( 5 ) - يا بخطّ ، خ . با خطّ ، خد . سواء اخذ في معدّل النّهار أو خطّ الاستواء أو اخذ في خطّ البلد الموازى لهما ، ع .