را بهندوى بهكنى جوگ خوانند « 1 » . ومردمان ما أو را نامى ندارند خاصّه .
مقامات چىچيزاند
مقامات عددهاست نهاده ، هر كوكبى را بهرجاى از فلك اوجش كه چون خاصّهء معدّلهء أو با مقام راست شود ، آنوقت كوكب مقيم باشد ايستاده ، وأو را اندر فلك البروج هيچ حركت پيدا نيايد . اگر مقام أو از شش برج كمتر بود ، أو را مقام أول خوانند . وز پس آن ايستادن ، كوكب راجع گردد .
واگر مقام از شش برج افزون بود ، أو را مقام ثاني خوانند . واز پس آن ايستادن ، كوكب مستقيم شود . وهرگاه كه يكى أزين دو مقام دانى وديگر خواهى ، أو را از دوازده برج كم كن ، آنچ بماند ديگر مقام بود .
رباطات چيست
رباطات هم مقاماتاند . وليكن از پيشينيان گروهى بودند كه اين چيزها را بتقليد دانستند نه بتحقيق . وچون رفتن ستارگان برفتن آفتاب پيوسته بودند ، پنداشتند كه اين ستارگان از آفتاب آويختهاند بزههائى « 2 » كه گاه سست شوند ، چون ستاره بآفتاب نزديك شود تا تواند رفتن . وگاه سخت شوند ،
هامش
( 1 ) - لفظ بهكتىbhuktiبضمّ باء يك نقطه در اوّل ولهجهء باء وهاء بهم آميخته چنانكه در تلفّظ سانسكريت است وسكون كاف تازى وتاء بياء كشيده در أصل زبان سانسكريت بمعنى كار گذشته وامر واقع شده است مانند زمان گذشته وغذاى خورده شده وأمثال آنها . ودر اصطلاح رفتن ستاره است بروزى يعنى حركت خاصّهء ستارگان ولفظ انترantaraبمعنى اندر فارسي است . وبقانون ابدال كه در حواشي پيش گفتيم تاء ودال بهم تبديل شدهاند .
جوگ( Yuga ) Jugaبر وزن ( سوگ ) وبكاف تازى نيز درست است ، بمعنى بهم فرآهم ساختن ومركز ومحلّ اجتماع چند چيز . مانند جاى پيوستن چند راه وحوضه يا حوزهء چند جوى . - جوگ ، جوك ، يوگ ، يوك ، جوخه ، جوقه ، جوغ ، يوغ ، همگى از يك ريشهاند زيرا در زبان فارسي وسانسكريت حروف جيم وياء وهمچنين حروف گ ، ك ، خ ، غ ، ق بيكديگر تبديل ميشوند . مانند جوان وجو كه در سانسكرت يوان ويو گفته ميشود ومانند گيسو ، داغ ، دشخوار ، شاخ ، ميغ ، يوغ ، شگال يا شغال ، كه بهندوى گفته ميشود : كيش ، داگها ، دشكر ، شاكها ، ميگها ، يوكتر ، شريگال .
پس بهكتى انترbhuktiantaraبمعنى تفاضل ميان دو بهكتى . وبهكتى جوك بمعنى جمله ومجموع بهكتىهاست چنانكه خود أستاذ در متن فرموده است .
( 2 ) - فعبرّوا عنها باوتار ، ع . در تمام نسخ فارسي بتحريف ( برههائى ) نوشتهاند .