بازوى أو از دو سر دو پيكر آمد وبازوى ديگر از سگ پيشين وبيني أو از صورت سرطان ، وز آنصورت كه شير است بحقيقت دو چشم وپيشانى وكتف وكيسهء نر أو « 1 » وبر سر دنبال أو ضفيرهاى نهادند كه أو را گيسو گويند ، وساقهاى أو از هر دو سماك رامح واعزل ، تا آنصورت كه كردند قريب پنج برج بگرفت .
وايشان پروين را چنان نهادند چون سرى با دو دست ، يكى از آنكه گفتيم ، وسر انگشتان حنّا بربسته ستارگاناند پيش أو « 2 » . وميان كفّ الخضيب وميان پروين ساعد وآرنج وبا هو ودوش كواكباند اندرين بر خطّى . وديگر دستش را كفّ جذما خوانند اى گسسته ، زيراك از آن دست خضيب كوتاهتر است . واين كف از آن كواكب است كه بر سر قيطساند . وميان آن وميان پروين ستارگانند بر سطرى « 3 » .
ودبران را فنيق نام كردند اى اشتر بزرگ وگشن . وخردگان كه با وىاند قلايصاند ، اى اشتران مادة . ودو سگ أو دو ستارهاند خرد ، يك بديگر نزديك ميان أو وميان پروين . واين ميانه را ضيقه خوانند اى تنگى ، وشوم دارند .
وهر دو سر دو پيكر را ذراع مبسوطه نام كردند اى بازوى راست كرده . وهر دو ستارهء سگ پيشين را ذراع مقبوضه خوانند ، اى بازوى بهم آورده .
و
هامش
( 1 ) - كوكب صرفه يا ذنب الأسد را كه بر اسطرلابها رسم ميشود تازيان گويند بر وعاء قضيب أسد است بدانگونه كه شكل أسد را تصوير كرده ، وبدين سبب آنرا قنب الأسد يعنى كيسهء نر شير نيز ناميدهاند .
( 2 ) - پس أو ، خ .
( 3 ) - از نزديك ستارگان ثريّا دو سطر كواكب بيرون ميآيد يكى شمالي كه خطّى مقوّس است وبر كواكب صورت برساوس ( حامل رأس الغول ) عبور ميكند وبستارگان روشن كفّ الخضيب از صورت ذات الكرسي يا بر پشت شكل ناقة بتصوير تازيان منتهى ميشود . ويك سطر جنوبي كه كوتاهتر از سطر شمالي است از مقطع ثور ميگذرد وبشش ستارهء سرقيطس ميرسد . پروين را بشكل سرى واين دو خطّ ستاره را بجاى دو دستش صورت كرده وكواكب سر دست شمالي را كفّ الخضيب وستارگان سردست جنوبي را كفّ جذما ناميدهاند زيرا از دست ديگرش كوتاهتر است .
كفّ الخضيب گاه بهمهء آن ستارگان روشن گفته ميشود وگاهى بر روشنترين آنها كه از قدر سوم است وبر وسط مسند خداوند كرسي جاى دارد وبر اسطرلابها رسم ميكنند .