تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
روشن كه بر پرّ « 1 » عقاب است نسر طاير خوانند اى كركس پرنده ، زيراك هر دو پر أو گشاده است وبا وى براستى همچون ترازو . ودلفين را چهار « 2 » ستاره است همچون معيّن ، صليب طاير خوانند . وآن چهار ستارهء بزرگ كه بر تن أسب بزرگ‌اند ايشانرا دول خوانند . وميانشان جايگاهى است تهى ، أو را بلدة الثعلب گويند اى بيابان روباه . ونزديك أو ما هي است . واين ما هي نه آنست كه منجّمان دارند ، ولكن تازيان أو را از ستارگان زن با زنجير شمردند واز ديگر ستارگان تصوّر كردند « 3 » . واز جملهء كواكب مثلّث دو كوكب است كه آنرا نيسين « 4 » خوانند . ومر تازيان را اندر صورتهاء دوازده بروج سخنى نيافتيم مگر بسه جاى « 5 » يكى حمل ، ودليل بر اين آنست كه آن ستارگانرا كه بر پيشانى اواند نطح وناطح نام كردند ، واين نبود مگر از سرو زدن . ودوم كژدم است ، وأو را همچنان دانستند كه يونانيان دارند . وسيم آنستكه چون نام شير شنيدند أو را از چند صورت ديگر بساختند ، چونانك يكى
هامش
( 1 ) - ستارهء نسر طاير ميان دو منكب عقاب است وبا دو ستارهء ديگر از آن تاريكتر كه يكى بر گردن وديگر بر منكب چپ صورت است بگونهء خطّى راست درآمده است وبدين سبب عوام آنرا شاهين ترازو گويند . خد ( پاى وى براستى ) تحريف كاتب است . ( 2 ) - كه چهار ، خد . ( 3 ) - تازيان زير گلو وسينهء شكل ناقة ما هي بزرگ صورت كرده‌اند كه جدا از چهل وهشت پيكر معروف است . واين از دو سطر كواكب خفيّه تشكيل ميشود كه پاره‌اى از صورت امرأهء مسلسله وپاره‌اى از يكى از دو سمكهء برج حوت معروف‌اند . ودو سطر ستاره را ببند دلو مانند كرده وبدين سبب آنرا رشا ناميده‌اند . بطن الحوت كه آخرين منزل ماه است مراد همين حوت است نه حوت معروف . ( 4 ) - نيسان ، خ . أسنان ، حص . انيسين ، التّفهيم عربى وصور عبد الرّحمن . ابلسين ، ترجمهء صور عبد الرحمن . نسخه‌هاى خطّى كه در دست نگارنده بود . ( 5 ) - يعنى تازيان بروج دوازده‌گانه را بدين ترتيب واين نامها كه مىبينيم تصوّر نكرده بودند وتنها سخن ايشان كه تقريبا مطابق نام گذارى يونانيان ميباشد در سه برج است ، يكى حمل وديگر عقرب كه مانند يونانيان تصوّر كرده‌اند وسديگر أسد نه مانند يونانيان . امّا پروين كه بتصوير يونانيان كوهان صورت ثور است عرب نه بنام ثور وكرهانش بلكه بشكل سرى با دو دست توهّم كرده‌اند كه يك دستش كفّ الخضيب وديگر دستش را كفّ جذما ميخوانند .
التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة 103 | أبو ريحان البيروني