مار مارفساى است . وميان هر دو نسق را روضه خواننداى باغچه . وآن ستارهء روشن كه اندر چنگ رومى است أو را نسر واقع خوانند اى كركس نشسته ، زيراك آندو ستارهء خرد كه باوىاند مانندهء دو پرّ اواند بخويشتن كشيده ، وهر سه همچون ديگ پايه . واين واقع را با قلب عقرب هر دو جمله هرّاران خوانند « 1 » زيراك بوقت سرماى سخت پديد آيند . وآن ستارگان را كه بر پرّ ماكياناند وهر دو پرّ اواند فوارس خواننداى سواران . وآن يكى روشن كه بر دمچهء اوست ردف خوانند ، زيراك از پس سواران هميرود . وامّا آن روشن كه بر منبر خداوند كرسي است أو را كفّ خضيب خواننداى دست حنّا بسته از دو دست پروين « 2 » . وآن پارهء ابرى كه بر دست برندهء سرغول است ساعد دست پروين است . وگروهى مر كفّ الخضيب را كوهان اشتر خوانند ، زيراك تازيان از كواكب خداوند كرسي اشترى تصوّر كردند . « 3 » وآن روشن بزرگ كه بر بازوى گيرندهء عنان است عيوق خوانند . وآن خرد تركه از پس اوست بز ، وآن دو كه از پس بزاند بزغالگان . وزين جهت عيّوق را بزبان خوانند . وآن
هامش
( 1 ) - بهاء بىنقطه ودوراء بىنقطه باشد اوّلين چنانكه در كتب صحيح لغت ونجوم ضبط شده است ، مأخوذ از هرير كلب يعنى بانگ سگ در ناشكيبى از سرما . وعرب گويد هرّ البرد الكلب يعنى سرما سگ را ببانگ كردن انداخت . وشاعر تازى گوى گويد :إذا كبّد النّجم السّماء بستوة * على حين هرّ الكلب والثّلج خاشفبتحريف كاتب در خ ، هناران . ودر بيشتر نسخ فارسي وعربى ، هزاران نوشته شده است .
( 2 ) - يعنى چنانكه بعضي منجّمان عرب تصوير كردهاند وشرحش در كفّ جذما بيايد .
( 3 ) - تازيان صورت ناقة را از صورت ذات الكرسي وپارهاى از كواكب امرأة المسلسله فرض كردهاند .
زيرا در پيش كواكب كفّ الخضيب سه ستاره است بر دست راست امرأة المسلسله ونزديك كوكب شمالي چند كوكب ديگر است كه جمله با هم بسر ناقة شبيهاند . واز اين كواكب سطرى مقوّس از ستارگان خرد بكواكب روشن كفّ خضيب ميرسد كه تازيان آنرا سنام الناقة يعنى كوهان اشتر نامند . واين سطر چنانست كه گوئى از كوهان بشيب آمده وبگردن باريك مادة شترى لاغر وخرد سر ماننده است .
وكوكبى بر سر صورت ذات الكرسي است بر بن گردن وچند ستارهء تن ذات الكرسي در بن كوهان بر پشت ناقة واقع است . ودو ستاره از پاى راست امرأة المسلسله بر دست اين ناقهاند .