تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
سپيدى پراكنندهء « 1 » بصر است وسست كننده . وستارگان علوي خواهى روشن باشند بتن خويش وخواهى نه ، روشن نشايد بودن . كه بدان « 2 » روشنايى كه از آفتاب بر ايشان اوفتد كمي وبيشى اوفتد . ولكن هميشه بر يك حال باشند . همچنانك اگر جاى ماه ز بر آفتاب بودى هرچند بىنور است هميشه پر از نور بودى ، واندر أو هرگز زيادت ونقصان روشنايى نبودى . وصورت أو بر يك حال بودى . ولكن كار اندر زهره وعطارد است . كه اگر روشن نبودندى نبايستى كه حال ايشان اندر روشنائى آنگه كه بغايت دورى باشند از آفتاب ، وآنگاه كه ناپيدا شدند « 3 » اندر شعاع ، يكى بودى . وبايستى كه چيزى پديد آوردندى از صورتهاى نور « 4 » اندر تن ايشان ، زيراك سفلىاند . وما از آن هيچ نيابيم با ايشان . پس بودن ستارگان روشن بذات خويش اوليتر . وسبب بودن گوناگون صورتهاى نور اندر ماه سه چيز است بهم آمده . يكى بستگى وگرفتگى ، وديگر بىنورى ، وسديگر بودن زير آفتاب .

كواكب ثابته چند است

ستارگان بآسمان چندانند كه شمرنده آنرا بنتواند شمردن . ولكن آن مردمان كه عنايت « 5 » داشتند بدانستن جايگاههاى ايشان اندر بروج واندازهء عرضهاى ايشان بشمال وجنوب از منطقة البروج ، چون تن ستارگان بر يك مقدار نيافتند بديدار ، اندازه‌هاى ايشانرا مراتبها نهادند از پس يكديگر . وآنرا قدر نام نهادند . ونيز عظم گويند . پس آنچ بزرگتر بود آنرا از عظم اوّل شمرند يا قدر اوّل . وخداوندان احكام نجوم بجاى قدر شرف گويند . خاصّه آنچ بقدر نخستين ودوم بود گويند شرف أول وشرف ثاني . واين كوكبها كه بعظم اوّل بودند
هامش
( 1 ) - پراكنده كننده ، خد . ( 2 ) - نشايد بودن بدانك ، حص . ( 3 ) - شدن ، خد . س . شدندى ، حص . ( 4 ) - نو ، حص . ( 5 ) - عنايت أزلي ، خد .